کاش فروش قلم شغل منو تو نبود... به قول استاد : قلم به مزدی..... این شغل رو دوست ندارم.
پ.ن.پست عکس نگاری عکساش بیخودی باز نشد منم حذفش کردم... خوب کردم
کاش فروش قلم شغل منو تو نبود... به قول استاد : قلم به مزدی..... این شغل رو دوست ندارم.
پ.ن.پست عکس نگاری عکساش بیخودی باز نشد منم حذفش کردم... خوب کردم
لینک ثابت
نگاشته در ساعت 3:37 بعد از ظهر  توسط الهام
|
دلم می خواد 10سال جابجا بشم
انتخاب با خودشه... به عقب یا به جلو....

برم یا برگردم؟
لینک ثابت
نگاشته در ساعت 10:45 قبل از ظهر  توسط الهام
|
قبل تر ها همیشه به چیزی یا کسی یا اتفاقی چشم داشتم....
ولی حالا خودم هستم و خودم....
و در چشم انداز هزار ساله ام خبری نیست....
***
ابرها این روزهادل خورشید را خنک می کند...
***
![]()

***
این عکس هم ربط مشخصی به هیچ کدام از حرفهایم ندارد ولی خب دوستش دارم.
لینک ثابت
نگاشته در ساعت 10:55 بعد از ظهر  توسط الهام
|
خوشبختی به دنبال صفت های خوبی مثل زیبایی و مثل پاکی و مثل صداقت و... سراغ آدم ها نمیاد.
صفت های بد مثل تظاهر مثل تقلید مثل دروغ و... راه رسیدن به خوشی ها هستند.
لینک ثابت
نگاشته در ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط الهام
|
دلت از کدامین ظلم تاریخ شکسته است
هوای تشنگیه کدام سرزمین گلویت را خشکاندست
شهر گریان ,شهر اشک ریزان من
بغض کدامین فراق راه نفس را بر تو تنگ کرده است
کاش تو ,ای شهر من مسیر مسافر بودی
کاش مردمان تو نامه می نوشتند
ولی نه
از کجا معلوم!
نه نباید نفرین تاریخ تا ابد برای تو می ماند
تو مسیر نبودی هدف هم نبودی
تو باید میماندی و شاهد می بودی
پس تحمل کن شهر من
و بگذار نفرین زمان از برای بی وفایان باشد و اشک برای تو
اشک تو مقدس است
بگذار از چشمانت رودی سرازیر شود تا سرزمین تشنگی
مبادا بار دیگر کودکی, تشنه و پا برهنه از همسایگی ات گذر کند....
پناه می برم بر خدای عزوجل از ظلم.
شهر من این روزها مردمانت خود بسی تشنه اند , تشنه عدالت....

لینک ثابت
نگاشته در ساعت 11:0 بعد از ظهر  توسط الهام
|

لینک ثابت
نگاشته در ساعت 2:55 بعد از ظهر  توسط الهام
|