در چنین روزی یاد معلم کلاس اولم افتادم

آنگاه که خطکش چوبیه بزرگ را به دستم داد تا دستان دخترکان کوچک را نوازش کنم...

آنگاه که چشمانشان می ترسید...

آنگاه که دست و دل من می لرزید...

و اینک بغضی دوباره... و شکستن دلم هزار باره...