ای جادوی عظیم مرا نبلع... لطفا

چند نفر را می شناسید که زندگی شان را بر اساس جادو جنبل و دعانویسی و سرکتاب و مدرن تر ها فال و نجوم و اینها بنا کرده اند؟

 

چرا این آدم های عجیب و گیر افتاده در باتلاق خرافه و جادوی سیاه، انقدر زیاد شده اند؟!

 

یا بوده اند و من خبر نداشتم، یا خبر داشتم و اینقدر نگاهم عمیق و خراش دهنده نبود، یا نگاه می کردم و می فهمیدم و ناخواسته باورشان می کردم!

 

دریافته ام بسیاری از آدم های روشنفکر و تحصیل کرده جامعه هم به  نوعی با این موضوعات در گیرند و گرچه زیر پوستی ولی از وقت و بودجه خود صرف بستن دهان این و آن می کنند و از انرژی و زمانشان برای فرو کردن محبت در قلب دیگری خرج میکنند.

 

 

پست ثابت:

اگر از دوستان سابق وبلاگی، کسی یا کسانی هنوز اینجا رو میخونند.. شده با یک کامنت خالی، نشونه ای، آدرسی، چیزی، یه خبر بدن ببینیم چند نفریم!!! با تچکر

همکار من نباشید لطفا 2

از قدیم گفتن مشت نشانه خروار است.. نکه خیال کنید که من در محیط کاری بدی هستم، نه اتفافا یک مجموعه کاملا فرهنگی و قانونی و حتی نام آشنا... 

ولی شرحی که بر اوضاع آدم های اینجا رفت، تنها ذره ای بود از تمام آنچه در خیابان ها و معبرها می گذرد، تنها بخش بسیار کوچک و شسته رفته و ترتمیز از جامعه ی خراب و آلوده و وحشتزده ی #رابطه_محور ِ سرزمینمان...

چهار دقیقه گذشت

و اینگونه شد که دل بریدیم...

همکار من نباشید لطفا

متاسفانه در محیطی کار میکنم که مجرد و متاهل فقط دغدغه های جنسی دارند، فقط از شوهر و شوهر رفتن حرف می زنند، فقط از ازدواج سفید، از دوست پسر و دوست دختر، از جاست فرند و دوست اجتماعی...

 

نکه خیال کنید اینجا خبری ست ها، نه!! ولی خب شوخی ها درباره اینست که پس کی شوهر می کنیم دیگه سر کار نیاییم! درباره اینکه اولین دوست دخترم فیلان بود....

 

ناراحت کننده است، حتی عذاب دهنده..

از خود بودن، از انسان بودن، از زن بودم خجالت می کشم اغلب... 

هدف نهایی هرکسی در زندگی چیست؟ واقعا نباید برنامه ای داشت؟ نباید زندگی رو برتر و بالاتر ازین حرف ها، ازین نگاه های جنسیتی، ازین جنس ضعیف بودن دید عایا!!!!!!؟؟؟؟

یا دیروز..

یک روزهایی آدم از خواب بیدار ميشه و ديگه از هيچي نمیترسه..
اون روز، روز خوبی نیست.
مثلا همین امروز..

من در تلگرام:

https://telegram.me/darchin_e_chindar/320

زندگی با چشمان بسته

زندگی بالا و پایین دارد، خوب و بد دارد، تلخ و شیرین دارد، ترش و ملس دارد، گرم و سرد دارد، خنده و گریه دارد، کوچک و بزرگ دارد، دوست و دشمن دارد، بود و نبود دارد، رفت و آمد دارد، ...

 

زندگی بالا و پایین دارد، ولی ما باید یک جا بمانیم، خودمان باشیم و عوض نشویم، عوض هم شدیم متعالی بشویم، مهربان و سر به زیر و بی آزار... 

می شود؟ می توانیم؟