در می کده
در میکده ام : چون من بسی اینجا هست
می حاضر و من نبرده ام سویش دست
باید امشب ببوسم این ساقی را
اکنون گویم که نیستم بیخود و مست
در میکده ام
دگر کسی اینجا نیست
واندر جامم دگر نمی صهبا نیست
مجروحم و مستم و عسس می بردم
مردی ، مددی ، اهل دلی ، آیا نیست ؟
"مهدی اخوان ثالث"
در شرکت
در شرکتم ؛چون من بسی اینجا هست
نت حاضر و من نبرده ام سویش دست
باید امشب ببوسم این دایال آپ را
اکنون گویم که نیستم خائن و پست
در شرکتم
دگر کسی اینجا نیست
وندر جیبم دگر کمی اسکن نیست
بی پولم و خسته و فلافل خوردم
مردی ، مددی ، اهل دلی ، آیا نیست ؟
"الهام ابنات واحد"
پ.ن: فقط می خاستم ادای شاعر هایی رو در بیارم که رو شعر مردم معر می سرایند و این نوشته ها ارزش دیگری ندارد.
پ.ن2: سخت بود.. خوشم نیومد.. نشد اونطور که باید می شد..
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 9:19 توسط الیماه
|
زندگی خیلی عجیبه غریبه ها...