ارغوان
گاهی زبان از شرح حالی باز می ماند و مطلب ادا شده از دیگری زبان روح و روان می شود...
این شعر را اتفاقی دیدم، برای حال و هوای این روزهای شهرم و دل های نه چندان شاد هم وطنانم :
نفسم مي گيرد
که هوا هم اينجا زنداني ست
هر چه با من اينجاست
رنگ رخ
باخته است
آفتابي هرگز
گوشه چشمي هم
بر فراموشي اين دخمه نينداخته
است
اندر اين گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعي خاموش شده
باد
رنگيني در خاطرمن
گريه مي انگيزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد مي گريد
چون دل من که چنين خون آلود
هر دم از ديده فرو
مي ريزد

ارغوان
اين چه راز ي است که هر بار بهار
با عزاي دل ما مي آيد ؟
"هوشنگ ابتهاج"
جا دارد از فیلم "به رنگ ارغوان" "ابراهیم حاتمی کیا" یاد و تقدیر کنیم..
+ چرا نفس نکشیم؟
جا دارد از فیلم "به رنگ ارغوان" "ابراهیم حاتمی کیا" یاد و تقدیر کنیم..
+ چرا نفس نکشیم؟
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 9:21 توسط الیماه
|
زندگی خیلی عجیبه غریبه ها...