باز باران با ترانه...
یادتون هست چقدر التماس می کردیم تا خدا یه بادی ، بارونی ، برفی ، چیزکی بفرسته؟؟؟
پ.ن: زخمی بر پهلویم است ... روزگار نمک میپاشد و من پیچ و تاب می خورم ... و همگان گمان میکنند که می رقصم...
حالا که نصیبمون کرده، بی منت......... شکر خدارو فراموش نکنیم ها....
لینک های پایین را بخوانید:
+ نامه به ابر: چترم سیاه است برس.
پ.ن: زخمی بر پهلویم است ... روزگار نمک میپاشد و من پیچ و تاب می خورم ... و همگان گمان میکنند که می رقصم...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 12:9 توسط الیماه
|
زندگی خیلی عجیبه غریبه ها...