صدا..........

تصویر............

نور....................

حرکت..................


صدایم می زند، گوشه چشمانم را باز می کنم، می بینمش، نور سپیده دمان را تشخیص می دهم...

نوید صبح را در جانم می ریزد و من حرکت را با صدای او آغاز می کنم...

در روزی غیر ازین زندگی ام فریاد خواهد زد:

کاااااااااات.


و من می دانم اگر نبود هر روز تاخیر ... شیره ی روزم را می مکید و  من از ظهر شروع می کردم.

اگر مادرم نبود... ./