آرزوی امروزم
دلم یک شهر باران زده و یک بسته وینستون قرمز می خواهد..

و یک پنجره ی باز...
پنجره ای که رو به هیچ همسایه ای نباشد... تاپ بپوشم و موهایم را باد شانه کند...

و یک تاب.... تابی که کسی برایش به نوبت نه ایستاده باشد.
خالی از هر دلهره ای...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 13:24 توسط الیماه
|
زندگی خیلی عجیبه غریبه ها...