اینطوری نمی شود،

باید دست و پایت را ببندم و

نام خودم را روی دلت خالکوبی کنم...

دلت نشد، روی مچ دستت؛ تا جای من در نگاهت امن باشد.


+ امروز یک چیز عجیبی با من ست... گاهی به کف کفشم چسبیده و گاهی از دکمه مانتوام آویزان است... یک جاهایی هم حس می کنم مثه سایه پی من می آید... امروز یک حس غریبی با من است..