من تکیه بر تو زده ام..
اگر تو آن کوه بلندی
و من آن دریاچه آرام در پهلوی تو
آتشفشان باش
خالی کن هر چه در دل داری
فوران کن و
بگذار مذابِ دلت، در دل من رسوب کند.

تابستان هم از راه رسید و خورشید میهمان دل هایمان شده است. یکسال از عمر من هم کم شد.
+اﮔﻪ از ﻋﺸﻖ
ﻣﻴﺸﻪ ﻗﺼﻪ نوﺷﺖ/ ﻣـﻴﺸـﻪ از
ﻋـﺸـﻖ ﺗـﻮ ﮔـﻔـﺖ /ﻣﻴﺸﻪ از ﻋﺸﻖ
ﺗﻮ ﻣﺮد
+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر ۱۳۹۲ ساعت 9:5 توسط الیماه
|
زندگی خیلی عجیبه غریبه ها...