بختـ ـک
یک نردبان می خواهم ، بگذارم بروی بام، وقتی شب شد، ترسان و لرزان بروم بالا، دست دراز کنم و ستاره ی بختم را بردارم، بروبم گرد و غبار را از سر و رویش، خوب که نقره فام گشت و نورانی، باز بیآویزم بر سینه ی آسمان ..
و سیـــر تماشایش کنم تمام این شب هایی که ندارمت.

++دست من نیست، اگر دستام، فقط از تو می نویسه...
+ این بخت است یا بختک!!
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 11:6 توسط الیماه
|
زندگی خیلی عجیبه غریبه ها...