یک نردبان می خواهم ، بگذارم بروی بام، وقتی  شب شد، ترسان و لرزان بروم بالا، دست دراز کنم و ستاره ی بختم را بردارم،  بروبم گرد و غبار را از سر و رویش، خوب که نقره فام گشت و نورانی، باز بیآویزم بر سینه ی آسمان ..

و سیـــر تماشایش کنم تمام این شب هایی که ندارمت.

++دست من نیست، اگر دستام، فقط از تو می نویسه...

+ این بخت است یا بختک!!