این روزها در آرامش مطلقم نه عشقی نه تنفری...
زودتر
مرا در آغوش بگیر
صورتم را نوازش کن
و مرا ببوس
ای فرشته ی مرگ...
+ نوشته شده در جمعه سی ام شهریور ۱۳۸۶ ساعت 13:14 توسط الیماه
|
زودتر
مرا در آغوش بگیر
صورتم را نوازش کن
و مرا ببوس
ای فرشته ی مرگ...
امیدم به دوردستهاست
به سوسوی ستاره ای کوچک
به عطر گمگشته ی کوهستان
نگاهم به فرشته است
به بالهای کوچک و سپید
به ندای آسمانی بر لب
فرشته خواهد آمد از دوردستها.............
و آن زمان نگاهم به سویت باز خواهد گشت ای زمین ترین زمین...
کاش خورشید زودتر برآید
کاش فردا شود
کاش فردا ابری نباشد
فردا باید از شاهراه عبور کنم-من لایق شاهراهم
کاش شاهراه هم لایق من باشد
کاش عقل و دل یکی شود
کاش شاهراه تو باشی...
باز امشب ماه بی قواره واسه من سراب می شه
باز امشب هوای دلم سرده
باز امشب دل دلم تنگه
باز امشب
امشبم
تنهام......