پدرم جای تو خالیست

پدر روزت مبارک

من فقط بیست ساله بودم انگار صد سال خوابیده بودم

در شبی تاریک     اتاقی باریک

صدای زنگی     نوید مرگی

دلم را لرزاند     اشکم را غلتاند

با غم یتیم     من شدم سهیم

از اینجا دگر     رفته بود پدر

من بیست ساله ماندم در غم پدر صد سال خواندم

 


 من روز پدر  را تا ابد عزادارم......

باشد که روح بزرگ پدرم همیشه در آرامش باشد

روحت شاد

به نام نامی عشق

و خدا بزرگ تر است...

   خدایا امروز که به زمین سر زدی کاسه نیاز مرا هم پر کن
دست خالیم را ببین
خدایا شاید باور نکنی...
آن روز ها که نبودی من عاشق شدم
حالا که آمدی..
باید از عشق فارغ شوم؟
خدایا بگذار عاشق بمانم....

یکی پرسید دوست داری دانشکده چطوری باشه ولی من می گم دوست دارم دنیا چطور باشه؟

دوست دارم دنیا یک روز در میون ابری و آفتابی باشه

دوست دارم آسمون زندگی پر از ستاره گاهی مهتابی باشه

دوست دارم همه ی برکه ها پر مرغابی باشه

دوست دارم خونه ی مرغابی پر نیلوفر آبی باشه

دوست دارم جنگل همیشه سبز گاهی سبزآبی باشه

دوست دارم اگه یه روزی دلم شکست درمونش یه آدم حسابی باشه

دوست دارم جواب همه ی سوالام تو یه کتابی باشه

دوست دارم همه ی نوشیدنی ها طعم و رنگش عنابی باشه

دوست دارم دنیا گلستان بدون خرابی باشه

دوست دارم همیشه شادی و خنده و پایکوبی باشه...

پایکوبی

مادر  بهشت برای تو ناچیز است

چشمان مادرم مثل خورشید در آسمان

بدجوری خسته است

کاش جادویی بلد بودم...