تو که میروی نطق من کور می شود

کاش چشمم کور می شد و رفتنت را تماشا نمی کردم

می دانم که زود می آیی

و دل ربوده ام را به من باز پس می دهی

کنار جاده ی انتظار ، یک شاخه گل داوودی در دست انقدر می ایستم تا زیر پایم علف سبز شود

ساکن شهر من باشی یا مسافر  من عاشقت هستم

از همین جاده که رفتی برگرد