تو خود باغ بهشتی ؛ به تو سوگند

نه مرادم نه مریدم

نه پیامم نه کلامم

نه سلامم نه علیکم
نه سپیدم نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم...گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی


تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی

تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی بخود آی
تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
و گلِ وصل بـچیـنی


مولانا جلال الدین رومی بلخی

نحسی سیزده......... پر

عجب سیزده ای بدر شد..........

صبح از سرما پتو پوشیدیم... ظهر آفتاب زد دست و صورتمون رو داغون مانند کرد...

ولی خوش گذشت..    دود و منقل و سیخ و کباب و شراب (منظورم نوشیدنی های مجاز  فانتا و ایستک و... و البته سیخ کباب است...)

سال پیش سیزده مکه بودم.. یادش بخیر.. بستنی نعنایی خوردیم... رئیس کاروان حاج آقا عجمی می گفت سبزه به نیت مرد ایرونی گره بزنید نه مرد عرب..........

کاش مکه رفتن هم مثل مشهد رفتن بود .... عرب ها خدارو کشتند حالا هم نمی ذارن بریم فاتحه بخونیم.. خدا بکشتشون......

سال گذشته به جز تمام بدبختی های اجتماعی سال خوبی بود(!)..... امیدوارم امسال برای همه بهتر از پارسال باشه.......

تعطیلی تموم شد مضاعف شروع شد...

خدایا توکل می کنیم فقط به خود خودت.

عشقبازي به همين آساني است

عشقبازي به همين آساني است . . . .
که گلي با چشمي،بلبلي با گوشي،رنگ زيباي خزان با روحي . . . .
نيش زنبور عسل با نوشي،کار همواره باران با دشت . . . .
برف با قله کوه،رود با ريشه بيد،باد با شاخه برگ،ابر عابر با ماه،چشمه اي با آهو . . .
برکه اي با مهتاب و نسيمي با زلف . . . . .
دو کبوتر با هم . . . .
وشب و روز و طبيعت با ما. عشقبازي به همين آساني است . . . .
شاعري با کلماتي شيرين . . . .
دست آرام و نوازش بخش بر روي سري،پرسشي از اشکي و چراغ شب يلداي کسي با شمعي . . .
و دل آرام و تسلا و مسيحاي کسي با جمعي . . . .
عشقبازي به همين آساني است . . . .
که دلي را بخري،بفروشي مهري،شادماني را حراج کني،مهرباني را ارزاني عالم بکني، و بپيچي همه را لاي حرير احساس . . . . .
گره ي عشق به آنها بزني، مشتريهايت را با خود ببري تا لبخند .
عشقبازي به همين آساني است . . . . .
هر که با پيش سلامي در صبح،هر که با پوزش و پيغامي با رهگذري، هر که با خواندن شعري کوتاه با لحن خوشي،نمک خنده بر چهره در لحظه ي کار، عرضه ي سالم کالاي ارزان به همه . . . .
لقمه ي نان گوارايي از راه حلال . . . .
و خداحافظي شادي در آخر روز. و نگهداري يک خاطر خوش تا فردا . . . . .
و رکوعي و سجودي با نيت شکر.
عشقبازي به همين آساني است.


این متن زیبا را توسط ایمیل از یکی از دوستانم هدیه گرفتم.

یکسال گذشت

بهار آمد بیا تا داد عمر رفته بستانیم.........


همین که یک بهار دیگه هم هستیم به همه ی دنیا می ارزه.....


شاد باشید و عاشق.



آلبرت انيشتين، زکرياي رازي، اسحاق نيوتن، پروفسور حسابي، خلاصه من و ساير دانشمندان، سال خوشي را براي شما آرزومنديم