01/04/1389



27 تمام.


نمیدانم هرروز که میگذرد یک روز بر عمرم اضافه میشود یا یک روز از عمرم کم؟!



راه اندازی اخذ خلافی قبل از ازدواج بانوان در مراکز پلیس



توجه: آقایون محترم وگرامی از این به بعدلازمه حتما قبل از ازدواج از دوشیزه محترمه برگه عدم خلافی با تایید پلیس منطقه درخواست نمایند.


نکته مهم وضروری : لازم به ذکر است که جهت تشخیص میزان سولاریوم پوست وهمچنین روشنی رنگ مو لازم است حتما کلیه قسمتهای بدن ،پوست وموی خانوم محترمه بطور دقیق توسط مامور نیروی انتظامی  بررسی ومورد بازبینی قرار گیرد تا خدایی نکرده حقی از بانوان عزیز ....



پروردگارا از اینهمه دموکراسی فقط به خودت پناه می برم.



در قیر شب/روایت این روزهای ما


دیرگاهی است در این تنهایی

رنگ خاموشی در طرح لب است.
بانگی از دور مرا می‌خواند ،
لیک پاهایم در قیر شب است.

رخنه‌ای نیست در این تاریکی :
در و دیوار به هم پیوسته.
سایه‌ای لغزد اگر روی زمین
نقش وهمی است ز بندی رَسته.

نفس آدم‌ها
سر بسر افسرده است.
روزگاری است در این گوشه ی پژمرده ی هوا
هر نشاطی مرده است.

دست جادویی شب
در به روی من و غم می‌بندد.
می‌کنم هر چه تلاش،
او به من می خندد .

نقش‌هایی که کشیدم در روز ،
شب ز راه آمد و با دود اندود .
طرح‌هایی که فکندم در شب ،
روز پیدا شد و با پنبه زدود .

دیرگاهی است که چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است.
جنبشی نیست در این خاموشی:
دست ‌ها ، پا ها در قیر شب است .


استاد سهراب سپهری.



مثل شیر ازدواج کن.




یک آقا شيری يک روز تصميم گرفت با دوست دخترش(ببخشيد نامزدش) ازدواج كنه...
 
در وسط جشن و در گردهمايي با شكوه شير ها به مناسبت اين واقعه مهم یکهو:
 
 

موش كوچكي با احتياط زياد راهي براي خودش پيدا كرد و روبروي داماد ايستاد و با صداي رسا ولی لرزان!! گفت:" داداش عزيز ازدواج تو رو تبريك مي گم و براي داداش گنده اي مثل تو آرزوي خوشبختي دارم"

http://www.tvquran.com/Al-Shuraim.htm

 

 
يكي از شير هاي مهمان غريد كه:" موش فسقلي تو چطور به يک شير
مي گي داداش؟"
 
                  http://www.tvquran.com/Al-Shuraim.htm                                                      

"موش به ارامی و با احتیاط پاسخ داد:"آخه داداش عزیز با اجازت منم قبل از ازدواج شیر بودم."






نتيجه اخلاقي با شما
 
 
 

این پست عنوان ندارد

میخام چند وقت نباشم،  تا ببینم فرق بودن و نبودن در چیست؟!

این روزها دلگیرم ، خسته و بی هدف  ... فقط همین. برای نبودن کافی نیست؟؟؟



...


ساغر و سامان


از بچه های خیلی کوچیک خوشم نمیاد هرگز یک بچه زیر شش ماه را بغل نگرفته ام. اما تازگی ها دیدن بچه های توپول موپول به قلبم فشار میاره، بچه هایی به نرمی پنبه و به پاکی آسمان...

دلم می خواد یک بچه داشته باشم فقط یکی... و فرقی نمیکنه دختر باشه یا پسر، یک بچه فقط برای خودم. دختر باشه اسمش رو می ذارم ساغر ، پسر باشه اسمش رو می ذارم سامان...


زندگی برای یک زن نوشیدن یک فنجان فهوه تلخ است که تنها یک موجود کوچولو در دلش می تواند آنرا شیرین کند.

البته که من مریم مقدس نیستم. ولی یک سوال می پرسم؛ چه راهی وجود دارد تا بدون بستگی به یک مرد بتوان مادر شد؟؟؟ در کشور ما سرپرستی هیچ کودکی را به یک فرد مجرد نمی دهند.



پیشنهاد می کنم کتاب "نامه به کودکی که هرگز بدنیا نیامد" نوشته فالاچی معروف را بخوانید... من پنج سال پیش خواندم ولی دست آخر اثر گذاشت.



خداوندا من روزه سکوت می گیرم و با کسی صحبت نمی کنم، قول می دهم دختر خیلی خوبی باشم، تو برای من فرزندی بفرست.



کسی به یک زن باردار رسید و پرسید: بچه ات رو خیلی دوست داری؟ گفت: آره... دوباره پرسید: پس چرا قورتش دادی؟؟!!


پ.ن: یک روز قانون های روی زمین حوصله ام را سر می برد. قرار بود این پست به احترام یک دوست شاد باشد ولی فکر کنم نشد، شرمنده. تا نگارش بعدی...

پ.ن دوم: ساغر و سامان اسم منظومه عاشقانه ایست از استاد صفا (حسین) لاهوتی.


نخود سبز و خدایی که در این نزدیکی ست.


کسی چه میدونه، اولین بار چه کسی نخود سبز رو برای خوردن امتحان کرد!  ولی زیبایی و نظم درونش دلیل محکمی ست بر وجود خداوند.


موندم این روزها چطور بعضی ها خودشان را از لذت جدا کردن دانه های نخود از پوسته محروم می کنند و با قوطی های کنسرو همنشینی می کنند.


پ.ن: این سبز با همه سبز های عالم متفاوته.