قندان

سماورمان همیشه می جوشد

قند هم در قندان هست.

                 روزهای بارانی دیگر غمی نداریم...

خلوت

خانه شلوغ است

اتوبوس شلوغ است

مترو شلوغ است

خيابان شلوغ است

دانشكده شلوغ است

                      خدايا ؛ پس كجا با خودم خلوت كنم؟!...

12 اردیبهشت

در چنین روزی یاد معلم کلاس اولم افتادم

آنگاه که خطکش چوبیه بزرگ را به دستم داد تا دستان دخترکان کوچک را نوازش کنم...

آنگاه که چشمانشان می ترسید...

آنگاه که دست و دل من می لرزید...

و اینک بغضی دوباره... و شکستن دلم هزار باره...

تمنا

اهل تمنايم

گاهي عشق را تمنا مي كنم

و گاهي عشق را گدايي مي كنم

           انگار گدايان معتبرترند...

باران

دغدغه باران برايم كوچك نيست

قدر امروز را مي دانم

خدايا ابر مي خواهم

ابر پر باران...