رویای از دست رفته

همدم شب های تابستانی من ، یک لیوان بلورین بزرگ است که قبل از خواب پر می شود از قطعات مکعبی و سفید رنگ یخ. که چند قطره آب لیمو می چکانم رویش و کمی هم آب..

می گذارم بالای سرم تا تمامِ تنِ لیوان از بخار آب متبلور شود... بعد با انگشت به مثل نوازش می نویسم رویش... شاید ارزوهایم را... تا خواب مرا ببرد...تا رویا.

 صبح که بیدار می شوم نه یخ ها هستند  و نه آرزوهای نوشته شده....

طوطی

پ.ن: عکس متن رو تقدیم می کنم به دوستم: طوطی /همینجوری / والا

فرشته شب

می روم و می نشینم کنج پشت بام... زل می زنم به اسمان و سوسوی ستاره هایش. زانوهایم را محکم بغل می کنم، تو نیستی و امشب حتی خیالت را هم به سراغ من نفرستاده ای...

ستاره ها را می بلعم مبادا ستاره ای بی خبر خاموش شود.

انجل

پ.ن: اینکه در یک پست از معایب و مکروهاتِ پیامک های فورواردی بنویسید خیلی خوبه.. چون تعداد نامتنابهی اس ام اس غیر فورواردی بطرفتان سرازیر می شود.ممنون.

مقلوب تر

قلب آن تکه گوشت جاری و گرمی نیست که گاهی میان صندوقی از یخ، از سینه ای به سینه ای دیگر منتقل می شود..

قلب این هیجانی ست که فضای سینه ی مرا داغ می کند وقتی تو با منی.. تو و یادت.

قلب همین تپش سادست که میخواهد ؛ من در تو حل شود.

خراب رفاقت

خراب مرامتم که منو ازون پیامک ها و  ایمیل های  فورواردی ات محروم نمی کنی ولی یه "چطوری" رو خودت تایپ نمی کنی بفرستی!     خراب مرامتم که تا منو می بینی می گی چی داری بلوتوث کن بیاد ولی همیشه بلوتوث دلت خاموشه!      خراب مرامتم که هر وقت می خای بری خرید و هیشکی پایه ی الکی چرخیدنات نیست زحمت می کشی و زنگ می زنی به من ولی هربار من ازت می خام جایی منو تنها نذاری یه بهانه ای داری برای فرار!      خراب مرامتم که تولد نگیری تا سال به سال جلو فک و فامیل و دوست و رفیق از ما کادو نگیری سالت سال نمیشه ولی کادوی ما رو از فلان حراجی و با بهمان کاغذ می پیچی و دستمون می دی! خراب مرامتم رفیق...!

دوست های به همین بدی که گفتم کم نیستند ولی دوستای خوب هم ... کم نیستند.. که گاهی همان پیامک های فورواردی شان چنان به موقع است و به دل می شیند که نگو...

خراب رفاقت

می رقصیدم

اگر عمر دوباره داشتم.. بیشتر ورزش می کردم .. فیلم می دیدم.. کتاب می خواندم.. مهمانی می رفتم .. چایی می نوشیدم و شیرینی های خامه ای می خوردم.. به ماهیگیری می رفتم.. مادرم را و پدرم را بیشتر در آغوش می کشیدم.. با بچه های بیشتری دوست می شدم.. حیوانات بیشتری در خانه نگه می داشتم .. بیشتر شهر بازی می رفتم  .. گلدان های بیشتری در اطرافم جمع می کردم.. هدیه های بیشتری میدادم.. وقت  بیشتری برای درس خواندن می گذاشتم و در انتخاب رشته دقت می کردم.. شب های بیشتری تا صبح بیدار می نشستم.. زبان ها و لهجه های زیادی رو یاد می گرفتم.. پیام های صلح آمیز بیشتری را به مردم می فرستادم.. و بیشتر و بیشتر می رقصیدم.

miraghsam

نفس در قفس

جایی خوانده بودم..اغلب تمام تلاش ما برای بدست آوردن یک رابطه تنها باعث می شود زندانبان قلبی باشیم که دوستش داریم...

براستی که تنظیم هر رابطه ای (نه تنها عشق و عاشقی) طوری که آزادی ها و حدود فردی درست رعایت شوند و تفاوت آنها را خوب بفهمیم بسیار سخت است.. نه اینکه شدنی نباشد نه... ولی سخت است.

پرنده ام غصه نخور

قفس جای بدی نیست

اینجا

برای نگهداری توست از چنگال عقاب ها..

 

شبیه نیستیم

در بین میلیاردها نفر در جهان..بیشتر از همه شبیه خودمان هستیم. هر کس حتی در میزان فشار دادن دکمه " اینتر" شبیه خودشه و ویژگی های خودش رو داره...

پس اینکه بخواهیم دنبال کسی باشیم که دو درصد هم شبیه ما باشه..تلاش بیهودست و اینهم که بخواهیم آدم هارو تغییر بدیم شدنی نیست.

بهتره با همین آدم های معمولی شبیه و غیر شبیه مان در تخت زندگی نشسته و به پشتی زمان تکیه کنیم و یک قوری چای دشلمه با نبات بنوشیم  و اخرش هم یک قلیون پرتقال-نعنا ی دونفره.

 

ghelyoon