بـ ـهـ ـا؛ ـنـ ـهـ

برای همیشه، بهانه ام باش..


چه کسی گفت به بها دهند نه به بهانه!...


 بــهـای بـهـانه های من ،تــویــی.


گوش کنید: هفته عشق؛ بنیامین بهادری : اینجا

گوش کنید: نگرانت می شم؛ ابی: اینجا

بانویی ست برای خودش

به وقتش حجاب دارد و سر بزیر...

به وقتش می درخشد و دل می رباید

زیباست و هزار زبان می داند

؛

چشمانم.



+بی حجابانه درآ از در کاشانه ما/ که کسی نیست به جز دردِ تو در خانه ما.

+روز 29 بهمن روز سپندار مذگان ایران باستان مبارک باد.

+کافه چی

امپراطوری

چهار حرفی ِ نامت را

بس که تکرار نمودم،

فرمانبردار شدم..


امضاء: ملکه الی

ش مثل هر شنبه

عجیب نیست؟

شنبه ها تمامی ندارند!..

چهار شنبه ی دیگر.. سال تمام می شود.

به سالی که گذشت می اندیشم و شنبه هایش.. به تمام اشتیاقم برای رسیدن تک تکِ شنبه ها

شنبه های با او و شنبه های بی او..

مهم رسیدنِ شنبه هاست..  هنوز هم.

 

+گاهی هنر این نیست..که در اب محیا شده شناگر قابلی باشی.. گاهی تفاوت در خودداری ِ توست.

+دلاکی سراغ داری دل آدمو بشوره؟

من به آمار زمین مشکوکم..

ابتدایی که بودم ..سرکلاس مقنعه هامونو در می آوردیم.. موهای من از اول حالت دار بود و بلند بخاطر همین مامان همیشه پشت سرم می بافت و می بست.. ولی خب مقنعه که عقب و جلو می رفت فرفری های مو بهم می خورد و بالای سر نامرتب می شد.. همیشه به همکلاسی هایی که موهای لخت و کوتاه داشتند حسودی ام می شد... تا مقنعه شونو در می آوردن.. تل سرشونو جابجا می کردن..مرتب بنظر می رسیدند...

حالا خیلی سال گذشته..

بیست سال پیش برادرم برام اتوی مو سوغاتی آورد از فرنگ. بعد ازون سه تا اتوی مو داشتم.. موهای تازه شسته شده به خشکی که می ره..اتوی داغ رو روش می کشم تا اون چندتا پیچ و تاپ رو هم پنهون کنم.. به اختیار خودم بلند نگهشون می دارم.. هروقتم دلم نکشه میدمش دم قیچی..

اتوی داغ رو روی موهام می کشم تا اون چندتا پیچ و تاپ رو هم پنهون کنم.. کاش پیچ و تاب های دل هم به همین راحتی فرومی نشست.. کاش برای دغدغه ها و دلشوره ها هم اختراع ساده ای بود و با صرف هزینه ی کمی دل ها رو آروم می کرد.

چرا این روزها هیچ دلی آرامش نداره.. من به آمار زمین مشکوکم تو چطــــــــــور؟ اگر این سطح پر از آدمهاســـــــــــــــــــــت. پس چرا این همه دلها تنهاســـــــــــــــت؟

اگر کسی واقعا دل آرومی داره لطفا اعلام کنه .. خانواده ای رو از نگرانی دربیاره.

 

زمهریر

سرد است و ثقیل است و رخوت آمیز

زم -حریر- دلت..

بگذار همین امشب بهانه ای باشد

تا یادم بماند

تاخت و تاز گاهگاه ِ این دل

یعنی می شود دوباره افسانه ساخت

منظوم یا منثور چه فرق می کند

مهم داشتن قلبی ست برای دوست داشتن که هست همینجا؛شمال غربی ِ این تن

و قلبی ست برای دوست داشته شدن..

که می دانم خسیس نیستی و دریغم نمی کنی.

+ happy valentines day

کلاه مخملی ام آرزوست

کاش مثل قدیما بود... دختر پسرها فقط عاشق همساده هاشون می شدند.. بعد شب های تابستان رو پشت بوم ها قرار عاشقانه میداشتند... یا نمیدانم سر ساعت رفت و برگشت معشوق منتظر پای پنجره این پا اون پا می شدند...

یا به بهانه ی یک کاسه آش رشته می رفتند در خونه ی هم... یا با آرامش مطلق لباس های شسته شده رو روی نرده های بالکن پهن می کردند... تا دیداری تازه کنند..

نه مثل حالا که دلمون به دو کلمه اس ام اس و لایک و کامنت از کیلومترها اونطرف تر خوشه... اس ام اس دلیوری نشه یا نت قطع بشه انگار جفت کلیه هامونو برداشتند... لوله کشی رو یسره کردن... دق می کنه آدم.

اصلن این چه وضعشه؟؟؟؟ چرا گاهی نمیایی پشت این پنجره بایستی... به سیگارت پک های عمیق بزنی و زیرچشمی منو موهامو چشامو برانداز کنی.... منم ازین بالا حظ کنم از تماشات!!!

یا اینکه یهو وقت ناهار زنگ بزنی که الی بپر مرخصی ساعتی بگیر اومدم دنبالت بریم باهم...

یا ساعت شش صبح جمعه زنگ بزنی بیدار شو اومدم دنبالت بریم کوه...

"یا" های زیادی هس... که اگر هزار خط هم سرهم کنم جز بیشتر کردن غمباد امشبم کاری نمی کنه برام و برات...

بعد نوشت: اگر همسایه بودیم.. امشب با یه کاسه سیر ترشی یا کمپوت سیب می اومدم در خونتون شاید می دیدمت.

چشم تبدار تورا دیدم و ...

به تو مبتلا شده ام

از علائم هشداردهنده اش اینکه:

در لایه ی زیرین پلکِ من خانه کرده ای.

تا چشم می زنم، دلم تنگ تر می شود.


پ.ن: چه چیزی بهتر از معاشرت های چشم تو چشمی؟

+ 11 هم تمام.

بیارزیم

 

هشتاد حرمسرای ناصرالدین شاهی

نیارزد به نیم روز ماه عسل آغوشت...

*ماه عسل شایدم ماحصل... :)

پ.ن: مرا درآن پیراهن مردانه ی سورمه ای رنگ ت شریک کن..

 

 

دزد مادر زادِ دل

 می گویند چرا شکستن دل پیگرد قانونی ندارد

ندارد که ندارد

صدبار تو شکستی

یکبار هم تورا بشکنند

دنیا دار مکافات است

جانا..


مبادا

من ازونام که دوست داشتنم رشد می کنه بزرگ میشه...متعالی میشه.. مبادا عشق و دوس داشتنمون فقط پوست بندازه و رنگ عوض کنه..............مبادا.


مخاطب خاص این مبادا: خودم.

واسه من کافیه اینکه...

گوش کنید: ابی؛ همین خوبه.. اینجا(برای مخاطب خاص اصلن.......)

گوش کنید: جمشید و منصور؛ ناز مکا.. اینجا

عروسی ِ محال

سلانه سلانه

دامنش را جمع کرد

کفش های پاشنه بلندش را بیرون کشید

موهایش را با گیره ای سبز پشت سرش محکم کرد

آماده حرکت شد

این عروسِ زمستانی

...

رفتن از آنِ او

و آمدن از آنِ دامادی یه لا قبا

نو رس

و تازه جوانه زده

...

دیر کردی آقا بهار

عروس سپید پوش در جاده ی رفتنست.(آرشیو 15 اسپند1389)



حریق

آتش نشاني را خبر كنيد

دلم بدجور مي سوزد..

بگوييد آب زياد بياورند

گلي كه كاشته بودم تشنه تر از آفتاب است..(آرشیو 17اسپند1389)


یه پاراگراف بسیار زیبا از استاد مرحوم نادر ابراهیمی:
« زیبایی ملک خداست!کور باد چشمی که زیبایی را نبیند یا در مواجهه با زیبارویی به زمین خیره شود!کور باد چشمی که زیبایی را هوس آلوده نگاه کند و غیر از "تبارک الله احسن الخالقین" به چیز دیگری بیاندیشد!»

+حس داشتید این رو هم بخونید. اینو... 

مشترک مورد نظر....

چه سردرگم اند پیام هایی که نوشته می شوند ولی انگیزه ای برای ارسالشان نیست...


+من نمی دونم یکی از شماها چشش شوره گفده باشم...:دی

از من نگیری آرزوهامو

گوش کنید: بیژن مرتضوی؛ عاشق ترم کردی... اینجا یا  اینجا(موزیک ویدئو)

طلوع که می کنی...

آهای بهانه های عاشقانه که شب و روز مترصد حمله به این دل کوچک و شیشه گون من هستید... کمی ارامتر.

من به مالکیت اختصاصی قلب ها ایمان دارم.. اصلن اگر دلی را به نام کسی ثبت کردید... اگر چشم و هوش و حواستان را به اشتراک گذاشتید.. اگر برای تصاحب یک دقیقه ای لب هایتان برنده مزایده شد و آن را از آنِ خود کرد.. اگر روزهای زیادی را باهم گذراندید و نان و نمک خورده و سفره یکی شدید.... اگر هدیه های کوچک و بزرگ رد و بدل کردید و با تمام خیابان ها و آدم ها ، خاطرات مشترک ساختید.. اگر شوخی های خاصی بینتان بود که فقط خودتان را می خنداند... اگر تکیه کلام های مشترک پیدا کردید.. اگر و اگر مالکیت اختصاصی قلب تان را به "شخص خاصی" بخشیدید... 

از صدا کردن نامش خسته نشوید.. روی هم اسم های زیبا و با مزه بگذارید.. ریز ریز برای هم هدیه بخرید و دوست داشتنتان را یادآور شوید.. در برابر دیگران از او دفاع و تعریف و تمجید کنید.. اس ام اس ها و زنگ ها را دیر جواب ندهید.. تحت هیچ شرایطی خودتان را در معرض روابط تازه و مشکوک قرار ندهید.. عشق و احساس شریکتان را به امتحان نگذارید.. رازهای دوستی و محبتتان را  حتی به صمیمی ترین دوستانتان نگویید.. تا می توانید هم را سورپرایز کنید.. برای فوروارد کردن هیچ اس ام اس عاشقانه و عارفانه ای برای او خسیس بازی درنیاورید.. تجربه های جدید و دانسته های تازه تان درباره ی همه چیز را به اشتراک بگذارید.. هرگز و هرگز از گفتن احساس و نیازتان به هم کوتاهی نکنید...

آهای بهانه های عاشقانه که شب و روز مترصد حمله به این دل کوچک و شیشه گون من هستید... کمی ارامتر. من امشب برای این هجمه بهانه های عاشقانه ام هیچ دسترسی به "آن مخاطب خیلی خاصم" ندارم.. کمی ارامتر...لدفن.


+دیشب باران بارید.. مرا شست. تو اما هنوز چسبیده ای به دلم.

سرخی من از تو

یه سفر باید رفت

تا فراسوی زمان

پشت اسطوره ی شب

در پس هسته ی جان

و در آیینه ی صبح

نور را نوش باید کرد

و در آغوشی امن

صوت را گوش باید کرد

و در اوج رسیدن با شور

ریه مان را پر و خالی بکنیم

با سر انگشتان خیال

نقش ِ نقاشی ِ قالی بکنیم

...( ۱۸/۲/۹۰)


یاد

علم ثابت کرده آلزایمر

در میان "زنان" شایع تر است.

بگذار تمام بدی هایت را اینگونه فراموش کنم؛ برگشت ناپذیر.(دانه های ریز حرف ۹/۱۱/۹۱)

گیو می فایو پلیز

کاش معلمت بودم

؛ تا می گفتم جاهای خالی را پر کنید..

دست به کار می شدی.

جای انگشتانت در میان انگشتانم خالی ست.

و آغوش تو از حجم من...


+من در دانه های ریز حرف: یاد

زردی تو از من،..

رحم کن ؛ کمی بخند

به نماز آیات ایستاده ام

از وقتی دانستم:

گرفته ای...

ماه من./

پ.ن: تا آسمان راهی نیست... من ماه را در آغوش دارم.

ماه من! غصه اگر هست بگو تا باشد! معني خوشبختي ، بودن اندوه است...!

+این روزها جای خالی تو را در وبلاگستان چه کنم؟

+این متن اقتباسی ست از متنکی.. و کمی اندوهش، از او نیست.. از منست.

+دوستانم دل نگیرید.. بلاگفا امروز به سختی کد میده انگار....

+خوانش نمائید: لبخند های "جوون"(اینجا)

+ خوانش نمائید: عشق سیال(اینجا)

■ روسری یا توسری؟ مسئله این است..!

ـم

تو؛

جان جانان ـم

درد و درمان ـم

خون و شریان ـم

شاد و خندان ـم

برف و باران ـم

سای سامان ـم

مهر و ماهان ـم

شاه و سلطان ـم

من؛

دود قلیان ـم

به هر نفس ِ تو زنده ام -در من بدم- ...


نذر کرده ام؛ تورا اگر داد، من را بستاند...

+برایم دعا کنید در حال و هوای سبز و گنبدی ِ این روزها...

+ ما به واسطه ی...(این را حتما بخوانید)

دلم برات تنگ شده لعنتی

گاهی دلتنگی آنقدر بزرگ است که در هیچ پست و ادامه مطلبی نخواهد گنجید.. هرقدر کلمات سخت و آسان را ردیف و قافیه کنم.. سبک و سنگین بچینم تنگ هم... زیبا شود و پر احساس ترین عکس ثبت شده را هم بیابم و سنجاق کنم به دامنش... موسیقی وبلاگ را با کوچک ترین دلها بیابم و نصبش کنم برای شنیدنِ تو...

نخواهد گنجید دلتنگی این روزهای من.. حتی اگر هزار بار کامنت ها و پاسخ هایم را بخوانی و رفرش کنی این صفحه ی سفید آبی اعجاز برانگیز را.... هیچ... هیچ از دلتنگی من نخواهد کاست.

این صفحه سفید آبی، تنها سرمای روزهایم را بیشتر می کند... نوشتن هایم و پنهانی خوانده شدن هایم... این صفحه و هزار صفحه بالای آن هیچ از دلتنگی این روزهایم نخواهد کاست.

بگذار خلاصه اش کنم؛ پوست کنده  در یک بشقاب بلورین تعارفت کنم؛ بگذار دامن کلمات را از پیش چشم هایت جمع کنم؛ تو برگرد و فقط و فقط عنوان مطلب را یکبار بیش از بقیه با خودت مزمزه کن: دلم برات تنگ شده لعنتی.