برای تمدید اعتبارتان...

اگر حساب بانکی بودم

یا یک خط 919

 حتی باک موتور  ِـت

..

بیشتر از اینکه هستم

شارژم می کردی..


هجو بشریت

زیر و رو کشیدن را خوب بلد شدی

یکی به زیر

و

یک پتو به رو

+یه قرار دخترونه مخصوص..کلیک کنید.

بهشت اتــ

میان زمین و آسمان ماندم

معلق

..

آن بالا جهنمی ست که می سوزد از فراغـ ِـــ

این پایین جهنمی که نفس پیامبر گونه ات آن را گلستان کرده

./

+یه قرار دخترونه مخصوص..کلیک کنید.

اعتقاد

یاد خواهم گرفت؛

... احضار روح   ـت را

حتی اگر مرا به جرم کلاهبرداری دستگیر کنند.


پ.ن: انتقاد از اسلام؛ بلی، انتقاد از پیامبر؛ هرگز.(ما در قرآنمان ، تمام ادیان و پیامبرانشان را گرامی می داریم.)

جام عقیق

من با روحم تصادف کرده ایم..

..

من محکم تر بودم؛

روحم قر شد.

سربالا

دماغ که سر بالا بره

قورباغه ابوعطا می خونه..



بی ربط "نقل قول" نوشت: 

اولر ماهی دنیزدن گر بش اون دیقه اوزاق قالسا

نئجه دؤزسون بالیق کونلوم ، کی من دریا دان آیریلدیم..

لینک نوشت: 1 هستم

هستم

بارش شهابی آلفا در آسمان ایران خیلی پربار نیست

این نوشته ارزش خواندن ندارد وقت تلف نکنید، تمرین لازم شده ام ، شدید...

یادم می افتد مو به تنم سیخ می شود، آنروزها تا 3-4صبح هم که می چرخیدیم در نت، تا همان سه ثانیه مانده به خواب، روی صندلی چرخدار بودم و پشت میز، گردن شکسته، پاها ورم کرده، بعد باید بلند می شدیم با چشم بسته می رفتیم تا برسیم به بالش و آنوقت بود که می پرید این خواب لعنتی از سر...

حالا اما تا همون سه ثانیه ی آخر انلاینیم، چشم ها که گرم گرم شد، در جعبه جادو را می بندیم و اتاق را سراسر ظلمات در بر می گیرد و فقط کمی سر می خوریم پایین تر و تمام... خواب هفت پادشاه.

یک عالمه کارت اینترنت دارم از آنوقت ها، 20ساعته ، 5هزار تومان پول می دادم براشون... اگر اونهمه پول رو سکه خریده بودم اونوقت ها...

اما حالا تمام این مساحت خانه آنتن دارد، پر و پیمون...

اصلن من عاشق تکنولوژی ام، که حالا با من می آید در نشیمن، ولو می شود روی فرش و یکطرف تخمه آفتابگردان و آنطرف کتاب های نیم خوانده با کاغذ هایی در میانشان به نشان، آنطرف تر موبایلم، اینطرف تر من و بالش. حالا کمر راست نمی ماند که نماند، ستون مهره ها دلخور می شوند که بشوند، منم و هزاران صفحه خواندنی، نو و کهنه. منم و هزار آدم رنگارنگ، حقیقی و مجازی. منم منی که تنها نیستم. منی که در مساحت یک قالی لاکی رنگ 9متری فضا دارد برای اینکه با خودش تنها، زیر این سقف زندگی بگذراند، تعطیلات سپری کند، بیاموزد، بیاندوزد... همه ی اینها هست، در حالیکه یک چشمم به مادرم است در آشپزخانه و چشم دیگرم به دنیا و دوستانم.

این منم و دستی که دیگر مثل سابق به کیبورد نمی رود و حرف هایی که از همیشه سخت تر کلمه می شوند. نشد که بشود، نمی شود که شود.

+حالا اگر هم سر در نیاوردید، مشغول ذم به اید اگر خودتان را مجاب به کامنت کنید ؛)

پ.ن: اصن من عاشق ایرانم، واسه ایست بازرسی هاش، واسه اتوبان های دو طبقه اش، واسه قلیونای پرتقال-نعناش، واسه اجلاساش، واسه تخمه های آفتابگردونش، واسه بستنی سنتی هاش، واسه حلیم بادمجونش، واسه روابط خوب بین زن داداش -خواهر شوهراش، واسه قهرمانای المپیک و پارا المپیکش، واسه صف سینماهاش، واسه مساوی پرسپولیسش، واسه توزیع در شبکه سینمای خانگی اش، واسه کلاه قرمزیش، اصن همینجوری...(اصن برای کلیپ های فرهنگی ِ فوق العاده وزارت ورزش و جوانان)

به تونل نزدیک می شویم..

سرفه ام می گیرد

این هوا دیگر هوای نفس کشیدن نیست

پارک می کنم جلوی کیوسک روزنامه فروشی، سوییچ را بر می دارم و از آقای روزنامه فروش یک بسته سیگار طلایی می گیرم و یک فندک طلایی رنگِ ارزان قیمت.. می نشینم پشت رل، می چرخم میان بلوک ها تا یک جای دنج پیدا شود، کولر را خاموش می کنم و شیشه ها را پایین می کشم، نمیخواهم آبرویم پیش خودم برود با دقت تمام نخ اول را روشن می کنم، تمام نفسم را بکار می گیرم، گر می گیرد، سرخ..

پک دوم ولی تو هستی، نشسته ای کنار دستم، فندک روشن را تعارف میکنی و با آرامش نگهش می داری تا لامصب درست گر بگیرد، سرخ..

پک سوم هم تو هستی، زمزمه می کنی؛ می کشی بکش، ولی دودش رو فرو نده، من ولی می گویم این طلایی ها از هوای تهران پاکیزه ترند، گر می گیری، سرخ..

پک بعدی؛ زل زده ام به درخت های پشت دیوار، که یک ردیف ماشین پشت به پشت هم پارک کرده اند، ماشین هایی که گویی هزار سال موجود زنده ای آنها را نرانده، غرقم میان رویا، ناگهان صدایی بر دلم فرود می آید، پاکت زرد رنگ بروی مونیتور چند سانتی؛ امروز نه، عزیزم. گر می گیرم، سرخ..

این هوا دیگر هوای نفس کشیدن نیست

سرفه ام می گیرد.

پ.ن: بعضی راه ها تاریکند ولی به سمت روشنایی می روند.

دل"تنگ"

رژیم گرفتی

لاغرتر شدی!

چرا دیگه دلم برات تنگ نیست؟

***

کاش

دستم تنگ بود و دلم نه...

***

تنگ نظری ات را

با

تنگ دلی ام طاق می زنم، سر به سر

پایه ای؟

***

تُنگِ با هم بودنمان را در آغوش می گیرم

و

دلم تنگ ..شود.

بنشین تَنگِ دلِ تَنگم...

+ گیر ندهید، دلگیر نیستم / خواب و خوراک ندارم ولی دلخور نیستم / می سوزم و می سازم؛ من دلسوز ندارم.

"بند"ِ دل

بند دلمان

را

وقتی پاره کردند

که

به دنیا می آمدیم

یادت هست؟

جوش خوردنی نیست لامصب..


***

بند دلم

را

دل بندم

فرو ریخت.

 

+دل قوی دار درین عرصه بیداد تمنا.

++حذف شد.

+++بعضی ها دلشون رو به دل های بیشماری بند می کنند، اصن دل نیست، پایانه ی اتوبوس رانی ست،.. اصن به من چه :دی