خیانت
لعنتی، شب هایی که تو در کنارم نیستی
مثل دیشب؛
باز همخوابه ی روزگارِ دورم
کنار بالین من ست..
من این شب ها با پروفن(کلونازپام) می خوابم..

+آهنگ امروز همون پایینی...
پ.نوشت: دنیای عجیب و آزار دهنده ایست این وبلاگستان، بیش از گذشته از شناختن حقیقی چهره های پشت این نوشته ها می ترسم، تازگی ها دیده ام اینطرف و اونطرف با اسم و آدرس من کامنت گذاری شده، و یا کامنت های بی نام و نشانی را به نام من تعبیر کردند، خواستم همینجا بگم؛ذره ای هوش به خرج بدید و دست کم از سبک نوشتاری و ادبیات نوشته ها درباره شون اظهار نظر کنید، من با کسی خرده برده ندارم، اهل کامنت های مسلسلی و طولانی و تفصیلی و تشریحی و روح و روان کاوانه هم نیستم، هرگز، هرگزِ خدا هم بی نشانی برای کسی کامنت نمی ذارم، از کسی هم ترس ندارم که بخوام خودمو پشت هویت مجهولی پنهان کنم. خارج از ساعت اداری هم جایی کامنت نگذاشته و نمی گذارم. روش من اینست که اگر از کسی یا وبلاگی خوشم نیاد از لیست پاکش می کنم و بهش سر نمی زنم، اگرم بر حسب اتفاق گذرم بهش بیافته کامنت نمی ذارم براش. اگرم بذارم حتما با آدرس خودمه... هر چند یواش یواش به کامنت های آدرس دار هم مشکوک شدم من.
حتی در برابر توهین، اهل سکوتم نه اینکه بخوام پشت و روی مردم باهاشون کل کنم..
ایراد بزرگ وبلاگ نویسی، اینکه اینجا شخصیت ها هویت و اکانت ندارند رو دستمایه ی تخریب آدم ها قرار ندیم، وجدان داشته باشیم.
فرقِ منو ...
لوس بازی ِ شاعرانه
خاکستری ِ زمان
از اینهمه رفتن
به کجا می خواهد برسد؟
مگر نه اینکه هر رفتنی، رسیدنی دارد.../

***
زمان رنگ می بازد.........
از سپیدی به سیاهی یا از سیاهی به سپیدی..
نمی دانم./
گوش کنید: فردا تو راهه، بتی. آهنگ / موزیک ویدئو ، تصویری اش بسیار زیباست.
نمی دونم چجوریاست، بلا استثنا هروقت وبگذر رو باز می کنم یه نفر با سرچ: شهر توت به اینجا رسیده، ینی هر روز خدا ...
آینه بین
در فنجانت نقش چشمان منست
و تو-ی- یکدنده،
هربار می گویی:
به فال اعتقادی نداری.

حافظ اما به من وعده عشق داده است:
خمها همه در جوش و خروشند ز مستی / وان می که در آن جاست حقیقت نه مجاز است
از وی همه مستی و غرور است و تکبر / وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است
رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم / با دوست بگوییم که او محرم راز است
شرح شکن زلف خم اندر خم جانان / کوته نتوان کرد که این قصه دراز است
ای شاه پناهم بده
چه فاصله ای افتاده میان طلبیدنش
تا
آژانس هواپیمایی..

بنظرم صحن و سرای حرمش هم مثل بعضی روزهای بارانی، بدجوری دو نفره ست، یجور بدی همیشه حسرت یک حضور دو نفره رو مقابل ایوون طلاش داشتم.. از معدود جاهایی که پشت گرمی یک حضور در کنارم خالی ست..
به تعداد سالهای عمرم زیارتش کردم ولی انگار چندین و چند برابر این عدد ، زیارت کم دارم.
+امام رضا جان، عیدی امسال ما رفع دلتنگی مون باشه از دوریت..
حریم سلطان
تو سلطان باشی
و
من حریمت
از تو نه، از حرمسرای هزاره ی سومی ات می ترسم./

+ نوشِ نیش از تو دور باد.









زندگی خیلی عجیبه غریبه ها...