کندوی کامت را بیار، بر کام بیمارم گذار

گمان می کردم چشمم، شنا کردن را یاد گرفته

دیشب اما؛

چشمانم، غرق شدند

در اشک خود.

+امروز یه روز تازست... مگه نه؟

کاش یه زرافه ی ..

دیگر قدم از قدم بر نخواهم داشت..

خواهم نشست و به آیینه شکسته ی دلم زل خواهم زد..

دیگر لب از لب نخواهم گشود..

و تا لبریز شدنِ این جام شعرهایم را  سانسور خواهم کرد ..

دیگر دل به دل کسی نخواهم بست..

بگذار دل ها در تاب من بی تاب شوند..

دیگر دست روی دست خواهم گذاشت..

رنگی بر بومی نقشِ رود نخواهد کشید..

..

سیبی از شاخه ی پر بار عشق بر زمین می غلطد..

-ایزاک!؟             

-خانم اجازه غایبند.

..

برای کشف هر سجده ای ، زمان بر زمین افتاده است..

ولی خدایی بر تارک آسمان تازیانه اش را با شوکران آب می دهد..

..

دیگر زندگی بوی زندگی ندارد.

زندگی ام را پس از مردگی ادامه خواهم داد..

-الهام!؟

-خانم اجازه ..غایبند.

(آرشیو 26بهمن 1389)


آری ، حریف خوبی بود، آن جانِ شیفته!

من خدا را به مبارزه می خوانم.


آخرین خط از جلد 1 "جان شیفته رومن رولان"


+قند صدايت مرا دچار كرده...

+قلب با این کوچکی دو اتاق دارد .. مگر می شود در خانه ای با یک اتاق زندگی کرد؟

+باز جانورهای تاکسی درمی شده پشت ویترین، لبخند می زنند چون فوریه در راه است...

+ عشق سیری چند؟خریداریم.(اینجا)

+ چهارم را هم بخوانید و نظر بدهید : اینجا

+اگر هنوز حوصله خواندن باقی مانده: دو قلموی بزرگ


کوفتی

همین سه روز پیش خاستگاری یک دکتری مدیریت را رد کرده ام.. اصلن چه معنی دارد که امروز با دیدن آن لباس سرهمی راه راه رنگی رنگی در آن بوتیک لباس نوزادی از تصمیم سه روز قبل حس پشیمانی پیدا کنم... اصلن اگر بچه اکم به آن آقاهه می کشید چه خاکی بر سر می کردم... اولین تصور من در بر خورد با خاستگارهایم ترکیبی ست از صورت خودم با صورت مرد جوانی که با کلی امید و دلشوره توام روی آن مبل تکی چپ سالن می نشیند ... خب هنوز به حس خوبی نرسیدم.. ینی اگر حس کنم ابروهای من با چشم های او و بینی من با دهان او، رنگ پوست او با رنگ موهای من.... می تواند یک فرشته کوچولو به دنیا هدیه کند هیچ شک نکنید که می پذیرمش... ولی ترکیب ها خوب چفت نمی شوند...

... اینها را بر من نخوانده انگارید...

....

بعد نگاشته شد: این متن یک رنگ و بوی غرولندانه ی تلخ و بی مزه داشت که اسمشو گذاشدم :کوفتی، که نیمه شب با چشمان نیم بسته و نیم باز نوشته شده بود، ادیت و بیشترش حذف شد، تنها پاراگرافی که امروز از نظر خودم جالب اومد رو نگه داشدم که بالا خوندید... چه کنیم دیگه.. غمبادهای ماهم این شکلی اند.


از تو چه پنهان

چند روزی ست

برای تو عشق می بافم؛ یکی رو یکی زیر

بگذار هر قدر که می خواهند بشکافند.

بگذار ناباوران، عمق بودنمان را هضم نکنند..

کار ِ دل

هرکسی این را نگیرد، گوش ندهد و خیلی هم عاشقش نشود، از ما نیست :دی گفده بااشم...

گوش کنید: کار دل؛ شاهرخ: اینجا  یا اینجا یا اینجا

از لذت های داشتن یک مرد...

یکی از لذت های داشتن یک مرد اینست که بگذاری نقش اش را خوب ایفا کند.. همیشه پشت رل بنشیند.. چون حواسش پرت نخواهد شد اگر دستت را محکم نگه می دارد و با هم دنده را عوض کنید.. ازو بخواهی کولر و بخاری را راه بیاندازد و یا ضبط صوت و تلویزیون جدید را تنظیم کند.. باید به مردت اجازه بدهی بارهای سنگین را از دستت بگیرد.. حتی اگر لازم شد با یک مزاحم خیابانی کل کل کند.. باید بگذاری مرد سر ساعت به باشگاه بدنسازی و فوتسالش برسد.. بپرسی چطور بود و او با جزئیات نبرد دو ساعته اش را شرح دهد.. باید در قرمز و آبی مثل مردت باشی.. برای برد ها تبریک بگویی و برای باخت ها انسانیت مربی را زیر علامت سوال ببری.. باید با مرد بنشینی تخمه بشکنی و قلیان بکشی.. باید در تا کردن آستین هایش کمکش کنی و درباره مدل موهایش ستایشش کنی.. باید بگذاری تا ۲صبح روز کاری ۹۰نگاه کند.. گاهی با آچار پیچگوشتی وسایل خانه را خراب تر کند.. باید به مرد پر و بال داد.. نباید نقش مرد را ازو بگیری و هر جا مردت هست نباید با مکانیک یا فروشنده یا پمپ بنزینی معاشرت کنی..

یکی از لذت های داشتن یک مرد اینست که بگذارد نقش ات را خوب ایفا کنی.. گاهی بد رانندگی کنی تا او آموزشت بدهد.. برایش لقمه درست کنی و در دهانش بچپانی و بخورد.. جلوی چشم اش آرایش کنی و درباره رنگ لاک و رژلبت نظر بدهد.. درباره ی موهایت پافشاری کند که باید بلند باشد.. پیگیر احوالش و نوع غذایش باشی و گوش دهد.. پیشنهادی که برای لباسش می دهی را بپذیرد.. بگذارد هر روز درباره ریخت و پاش لباس هایش غر بزنی.. گاهی پایه پاساژ گردی های بی حدت باشد و به وقت خستگی آبهویجبستنی را فراموش نکند.. بگذارد یکبار هم در ماشین خریدها را چک کنی و خیالت راحت شود.. پیگیر کارهای بانکی ات باشد.. از تغییر اخلاقی ات بداند که دوره ی ماهانه ی بدخلقی ها رسیده و با تو مدارا کند.. ازینکه می توانی چه مامان خوبی باشی از تو تعریف کند..نباید با زن همسایه و تازه عروس های فامیل و دوس دخدرهای دوستانش زیادی گرم بگیرد.. 

وقتی بغض می کنی اصرار کند که چند ثانیه توی چشمهایش غرق شوی..

اصلن مرد باید مرد باشد با زور بازو و قوی با ته ریش و آستین تا شده تا آرنج..زن باید زن باشد مهربان..ملایم با لاک و رژ لب ست شده..

+به مناسیت عدد۱۰

عشق او منبع الهامم شد.

دست از سر من بر نمی دارد... وسوسه اش مدام همراه منست... مثل یک زن ِ آبستن هوس می کنم و تا نزدیکش می شوم از عطر و بویش بالا می آورم... کاش شانه های امنش تکیه گاه شب و روزم می شد و یا برای همیشه دست از سرم بر می داشت... کاش درباره اش نمی آموختم و هیچ نمی دانستم... کاش درباره اش نمی خواندم و هیچ نمی شنیدم... کاش قرصی ،شربتی داشت و درمان می شدیم... یا نه، کاش واکسنش را می زدیم و در برابرش ایمن... از دیگرانی که رفتند و بازگشتند می ترسم... از دیگرانی که مبتلا شدند و پشیمان می هراسم... از آنهایی که هیچ جلودارشان نبود و اینک دست از پا درازتر در خانه ی اولشان نشستند... گویی هرگز به مقصد نخواهی رسید... هیچ کس ازین میدان پیروز بیرون نیامده... (آرشیو3/6/1390)

+ هجرت از تو (اینجا)

+وصیت نامه ی من (اینجا)

+دلم از عشق و حال و هوایش هیچ نمی خواهد..دلم فقط یک رفیقِ خوب می خواهد..که باورم کند.

گوش کنید:

+شادا؛ قیصر؛ تو ماهی (اینجا)

+غمگینا؛ The Ways؛کلنجار (اینجا)

+عاشق شکسته ها؛ شادی امینی:تخت خواب( اینجا)

+ عاشقا؛ محسن چاووشی:مترو (اینجا)


مرا کیفیت چشم تو کافیست.

می ترسم

می ترسم آنقدر آلوده ات شوم...

تا یک روز ِ مبادا، زوج و فردم کنی..

++ من زوجم و تو فرد.......... این یعنی تراژدیِ زندگی.

+آسمان هم دیگر به ما کام نمی دهد..

عشقت تو حلــــقم..

تو از آن لقمه هایی هستی

که نه می شود قورتش داد

و نه می خواهم که بالا بیاورمش

؛ گیر کرده ای اینجا

همینجا در گلوی من

سرفه نمی کنم مگر... مرگ مگر اثر کند.


نـ کشـ ـمیر

آهای نقاش های این شهر

امروز..


"نفس عمیق" نکشید.

نگاه ابری


+این دل تنگ، این نگاه ابری، این روح بی بال و پر از زندگی چه می خواهد؟

گرم است بازار دلت

بگذار گمان کنم زیر یک تپه برف جا مانده ای

هرچند من هلیکوپتر نجات نیستم

آفتاب داغ هم نیستم.

اما "تو" ایمان داشته باش:

صدا کن مرا..

گس

امشب هیچ چیز طعم خودش را ندارد.. نه انار های سرخ دانه یاقوتی.. نه این وبلاگ لعنتی.. و نه اشک هایم.

نیستی

تو یک دانه ی برف نیستی که دریک روز برفی..گم ات کنم..نبینمت..یا در میان کف دستم ذوب شوی و فراموشت کنم.

می دانم توقع زیادیست اما..

دوست دارم فردا در خانه خودم از خواب بیدار شوم، پا برهنه به راه بیافتم در خانه ای که دمایش را به دلم تنظیم می کنم، با همان لباس حریر بلند در خانه بچرخم، از پنجره سرک بکشم، به ماهی هایم سلام کنم، بنفشه ی افریقایی خانه را بیدار کنم... با همان لباس و پا برهنه برسم به آشپزخانه، ته مانده ی چایی که هنوز در لیوان گرم مانده را بردارم، بو بکشم، بنوشم، بازگردم به اتاق خواب، اتاق خوابی که پنجره اش رو به مشرق باز می شود، پرده های بی وزن را سرجایشان بنشانم، دستم را به زیر پتو بخزانم، هنوز گرمایت جاری باشد بروی بسترم، دراز بکشم و قبل ازینکه باز چشمانم سنگین شوند،یک پیام کوتاه برایت بفرستم: سلام عشقم، صبحت بخیر، جات اینجا پیش من، هنوز گرمه...

دوست دارم فردا در خانه تو، با گرمای بوسه ی پنهانی ات به وقت بیرون رفتنت از خانه بیدار شوم.

شب هایی هست که ستاره ای نیست

کاش هفت ستاره از آسمان های روشن و شفاف شب های تابستان ،

می چیدم

برای شب های سرد و ابری و تاریک زمستان..

کاش از آن لبخندهای بی دریغت و گرمای تن ِ تو

کمی پس انداز می کردم

برای

این روزها که دلسردم  می کند، گرمای تو با دیگران..

کاش مرا هم باور کنی.

..

مرا که برای چیدن ستاره ی دلت، دستانم را دراز کرده ام.

تاج

از روزی که آمدی

تاج ـی شدی بر سرم

امروز از همیشه به تو محـ تاج ترم..

یاران هــوار ، مردم هــوار / از دست این دیـوانــــه یار/ از کـــف بــــدادم اعتبــــار

اگر خواستم سفر کنم

بلیط هایم را پاره کن

دستانم را از سنگینی چمدان تهی کن

و مرا پنهان کن، آن پشت مشت ها

پشت دیوار دلت..


پروردگارا بی عدالتی های روی  زمین تو را کشت.

+گوش کنید: مه پاره، گروه همای ؛اینجا

+خوانش نمائید: مبادا بخندی، مبادا بگریی...؛اینجا


خاک ره دوست

سیاهی این خیابان ها از سیاه دلیـ ـه قیر و آسفالت و غبار شهری نیست....

سرمه ی چشم منست.

به انتظار دیدنِ تو...

زندگی بی عشق مرگ است،مرگ بر این زندگی

اینطوری نمی شود،

باید دست و پایت را ببندم و

نام خودم را روی دلت خالکوبی کنم...

دلت نشد، روی مچ دستت؛ تا جای من در نگاهت امن باشد.


+ امروز یک چیز عجیبی با من ست... گاهی به کف کفشم چسبیده و گاهی از دکمه مانتوام آویزان است... یک جاهایی هم حس می کنم مثه سایه پی من می آید... امروز یک حس غریبی با من است..

آن بلا کزعاشقی من دیده ام

دام منی                                 که                                      مستدام می خواهمت

مست توام                              که                                       مستدام می خوانمت

../

+ از بس در جستجویت به دلم چنگ زدم، خش دار شده این شیشه ی نازکِ تنهاییِ دلم.نقشی بزن...


زهکشی

سرت گیج می رود

می دانم

...

زمین!

گاهی بایست

و

گاهی از آنطرف بچرخ

نترس، آسمان جای تو را نخواهد گرفت. (7/9/1391)


+عنوان از سنایی غزنوی:
تا دل من صید شد در دام عشق
باده شد جان من اندر جام عشق
آن بلا کز عاشقی من دیده‌ام
باز چون افتاده‌ام در دام عشق.........

بن بست

همیشه زندگی به اون زیبایی که ما فکر می کنیم نیست...


وقتی تو می‌خوانی مرا

وقتی تو آوازم می‌کنی

صدایت لایه‌ای از دانه‌ روز برمی‌دارد

و پرندگان زمستانی هم‌آوایت می‌شوند

گوش دریا

پر است از زنگ و زنجیر و زنجره

از موج و اوج و حضیض

و من

پرم از تو

وقتی تو آوازم می‌کنی!

پابلو نرودا


+ الف تا ی

+فال دیشبم