بلاگ ، خانه ی دوم من

این یک راهنمای حرفه ای نیست ،منبع و ماخذ معتبری هم نداره... نویسنده هم زیاد معتبر به نظر نمی رسه..ولی خب به نکاتی اشاره  خواهد شد که فکر می کنم در وبلاگ نویسی مهم هستند تا هم تلنگری برای خودم باشه و هم شاید برای رهگذری...

*وبلاگ تان خط مشی داشته باشد. بدانید سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، ادبی، شخصی یا مثلا علمی می نویسید.

در صورتیکه به چند زمینه علاقه دارید ،لطفا تقسیم بندی موضوعی داشته باشید.

*از یک فونت و خط ثابت استفاده کنید. از رنگ به رنگ نوشتن و کوچیک و بزرگ کردن هر خط بپرهیزید.

*سعی کنید برای خودتان یک امضاء نوشتاری داشته باشید. منظورم دقیق سبک نیست... روش خودتان را داشته باشید و حفظ کنید.

*اگر وبلاگی را دوست دارید و میخوانید خب لینک بدهید باعث می شود دیگران بیشتری او را بخوانند.

*بار اول که وارد وبلاگی می شوید تقاضای لینک نکنید، برای لینک کردن هم اجازه لازم نیست.

*از وبلاگتان گل و باران و برف و ستاره نریزد چونکه صفحه سنگین می شود ،خواننده خسته شده و پنجره تان را می بندد.

*عکس هایتان را با دقت انتخاب کنید(حتی الامکان اخلاقی) و با یک سایز ثابت و مشخص برای خودتان. که زیاد هم صفحه را سنگین نکند.

*تا جاییکه می شود از قالب های تیره استفاده نکنید، نزدیک 20% افراد با مطالعه ی چنین صفحاتی مشکل دارند.

*درباره آهنگ وبلاگ دیگران اعتراض نکنید اگر دوست ندارید می توانید خاموشش کنید.

*حتی اگر شخصی نویسی می کنید به شخص حقیقی اشاره نکنید.

*عکس هیچکس رو بدون اجازه ی خودش روی فضای وب تون قرار ندهید.

*بازدیدکننده کم و کیفی بهتر از بازدید کننده کمی و سر سام آور است. اینکه از روی علاقه و احترام شما را بخوانند ، نه اینکه نشناخته و بخاطر نام ....

*اگر در کامنت دونی جواب دوستانتان را می دهید ادب حکم می کند جواب همه را بدهید.. مگر اینکه خیلی دور و بی ربط باشد یا هیچ جوابی نداشته باشید.

*سعی کنید دست کم یکبار متنتان را بخوانید تا غلط املایی یا انشایی بارزی نداشته باشد.

*تا جاییکه می شود از نقطه و ویرگول و نقطه-ویرگول به جا استفاده کنید.

*اگر متن طولانی ست ؛یک توضیح در صفحه اصلی و متن کامل در ادامه مطلب باشد.

*اگر متنی از دیگری می نویسید، حتما نام نویسنده یا شاعر را ذکر کنید یا دست کم در گیومه بگذارید که مشخص شود که نقل قول است.

 

مطمئنا موارد دیگری هم هست .. که الان به ذهن من نمی رسه یا نمی دونم ، پس در کامنت ها بنویسید تا درباره شان حرف بزنیم یا به متن اضافه کنم.


بخاطر این قالب بسیار زیبا و دوست داشتنی از دوست خوبم (که نخواست اسمش فاش بشه)تشکر می کنم.

بی لیلی، بی مجنون

دخترهای قصه ها دو جورند: یا فقیرند و خوشگل و دوست داشتنی و شاد... یا پولدارند و خوشگل و دوست داشتنی و غمگین...

دخترهای تو قصه ها همیشه معشوقه اند، حتی اگر با غروب خورشید به هیولا تبدیل شوند باز هم کس یا کسانی هستند که عاشقشان هستند...

دختر های تو قصه ها همیشه دست و پای بلوری دارند و چشم های درشت و موهایشان بلند ست...

دخترهای تو قصه همیشه آواز می خوانند یا از غم و یا از شادی...

اما پسر های تو قصه همه یک جورند، قوی و درشت هیکل، زرنگ و تیز، باهوش ،اغلب شکارچی یا مهندس ، اهل شوخی و خوشمزگی، شجاع... اسبی ،مرکبی هم دارند...

پسرهای تو قصه نمی خواهند عاشق شوند ولی یهویی در دام ِ دلدادگی می افتند...

پسرهای تو قصه می توانند دخترهای تو قصه را روی دست بلند کنند و بچرخانند و آواز بخوانند...

***

قصه های من فقط شیرین و فرهاد و واله و عذرا و... نیست، فقط زیبای خفته و رابین هود و... هم نیست.

تمام قصه های دنیا همین شکلی اند....

دخترها هر جا باشند پتانسیل معشوق شدن رو دارند ولی پسر ها باید منحصر به فرد باشند تا دخترهای قصه عاشقشان شوند.

به نظر میاد دنیای واقعی با قصه های حقیقی فرق دارد... شاید امروزه روز باید قصه ها را سروته نوشت.

یا نه بگذاریم قصه ها،قصه بمانند...

دیگر نه تمام دخترها لایق دوست داشتنند و نه پسری با تمام ویژگی های عاشق شوندگی  پیدا می شود.

دیگر قصه ها قصه ی خانم و آقای اسمیت ، آتش بس و دختر حوا / پسر آدم است. برابری بهانه خوبی شده تا زن ها وظایفشان را بگذارند زمین و شبیه مرد ها به میدان شکار بروند. چکمه بپوشند و شلاق به دست...

مرد ها لاغر و مردنی.... مو بلند کنند و خود را آرایش و پیرایش کنند و ...

***

نه دختر ها لیلی ماندند و نه پسر ها مجنون... سرزمین من بی لیلی ست و سرزمین من بی مجنون....


+منٍ ناکام



آگهی استخدام

یک متخصص خوب کامپیوتر....با شرایط زیر لطفا:

*خوش سلیقه

*این کاره

*منصف

*رفیق باشد یا نباشد فرقی نمی کند.

من فقط یک قالب برای وبلاگم می خواهم...

پولش رو هم می پردازم

فقط لطفا بی خبر اقدام نکنید چون به 2نفر پول نمی دهم ها....


تاریخ اعتبار آگهی:  آخر امروز .

روش تماس: خودتان می دانید.





باید حضور عشق خودم عرض کنم که:


+گاهی فقط من وتو

شوربین

 نوای سردی که مزاجم را قلقلک می داد

را

مثل ابنباتی که در لپم نگه داشته بودم

مز مزه کردم

سرد های شیرین دوست داشتنی ست..

مثل بستنی

ولی سردهای  شور

مثل نگاهت

...

چشم شورت بی اثر.

روز خودکار

گاهی باید به ساده ترین موضوعات اطرافمون بیشترین توجه رو داشته باشیم. کوچکترین اشیاء امروز ،دنیای بزرگ کودکی هامان بود.

یک زمانی ،آنوقت ها که مدرسه می رفتیم ؛خودکار ها دنیای ما بودند ... تعداد زیادی از آنها را در جا مدادی مان جمع می کردیم. رنگ های مختلف و شکل های جور واجور... وقت نوشتن که می شد چهار پنج تایش را در مشت هایمان می گرفتیم تا علامت های سوال را قرمز جواب ها را مشکی و سوال ها را آبی و نکات را سبز بنویسیم.

یکمی که گذشت خودکار های اکلیلی و رنگ های فانتزی که آمد بیشتر در مشتمان جمع می کردیم.. سوال ها و نکات مهم با ستاره ی سبز فسفری و سوالات احتمالی امتحان را با نارنجی اکلیلی گل و گلبرگ دار می نوشتیم.

زمان گذشت..گاهی دلم برای تنهایی و غربت خودکار های مجموع شده در جا قلمی می سوزد.

 

حالا دیگر این صفحه ی پر از کلید راز دار انگشت های ماست و از همه بدتر که یک دستی نمی شود خوب نوشت... باید از تمام ده انگشتانمان استفاده کنیم.

می خواهم بگویم هنوز قدر خودکار هایم را  می دانم..  درست است که یک موبایل خوب جای ساعت و خودکار و دفترچه یادداشت و دفتر تلفن  و... را یکباره پر می کند...

 

هنوز برای یک موضوع مهم در زندگی به خودکار هایمان احتیاج داریم؛ اگر گفتی؟ امضا کردن...

هر سند مهمی در زندگی باید با در دست گرفتن یک خودکار به نام ما شود....

پس خودکار بخرید و خودکارهای خوب و شکیل هدیه بدهید چون در مهمترین مراحل زندگی لازم می شود.

در ضمن توجه کنید:

از ویژگی‌های یک خودکار خوب برای نوشتن‌های درازمدت می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • خودکارهای با سطح مقطع سه‌گوش از خودکارهای با سطح مقطع دایره‌ای بهترند.
  • خودکارهایی که دارای پوشش لاستیکی نرم هستند، باعث ناراحتی انگشتان نمی‌شوند.
  • افرادی که به هنگام نوشتن خودکار را زیاد فشار می‌دهند، معمولاً در انگشت اشاره خود احساس درد می‌کنند. در این صورت باید از خودکارها با پوشش لاستیکی ارتجاعی استفاده کنند.
  • یکی دیگر از ویژگی‌های یک خودکار خوب، کیفیت بالای جوهر و روان‌نویسی آن است که باعث آرامش اعصاب نویسنده می‌شود.

قدیم ها که همه چیز را با خودکار بر کاغذ می نوشتیم ، از خط افراد بر شخصیتشان پی می بردیم ..حالا دیگر همه Arial or Tahoma   می نویسند آنهم اغلب با فونت 12 ...

می دانم کاغذ هم برای خودش داستانی دارد... و از آنهم مهمتر مداد های ساده ی تراش خورده ی تیز...

ولی امروز ،27فروردین " روز گرامی داشت خودکار" نامیده می شود.

 

 

سپید ؛ سیاه

گاهی تعریف و تمجیدی که از طرف دیگران نصیبمون میشه ما را نسبت به انجام یا اصرار به اون موظف و  پای بند می کنه...

پس از دیگران تعریف و تمجید بسیار نمایید. تحسین و تمجید از نیرومندترین صورت های عشق و محبت است.


در حالیکه همه چیز خیلی خوب پیش می ره درست از پله هایی که ده بار پایین و بالاشون کردی می خوری زمین و چنان سیاه و کبود می شوی که یاد وی کنت دونیم شده می افتی (نیمی سیاه و نیمی سپید)..

نیمه ی سپید باید جان نیمه ی سیاه رو نجات بده.. این قانون زندگیست.

درست مثل همین نماد خیر و شر... درحالیکه کاملا در هم پیچیده اند...باز میشه از هم تفکیکشون کرد... میشه ضمیر سپید رو بر جسم سیاه پیروز دید.

لطفا درباره عکس قضیه با من حرف نزنید.


در سرزمینی که سایه ی آدم های کوچک ،بزرگ باشد ؛آفتاب در حال غروب است.



تریپ هنری


دلم یک فنجون قهوه تلخ می خواهد و یک کافه ی خلوت و دنج و اگر ممنوع نبود 4نخ اسه طلایی.. تا وقتی شعر های شاملو رو از کتاب کافه می خوانم صدایم کمی خش داشته باشد..اینجوری هنری تر است... با شال اناری رنگ و موهای نسکافه ای و کیفی از جنس کنف.....و خیالش.

***

برای اینکه ادای نویسنده ها رو در بیاری باید اغلب ادای سیگاری ها رو هم در بیاری........ خداییش دست بنویس خوب ندیدم که دچار نباشه.......

ما هم در نوشتن و هم در کشیدن فقط ادا در میاوریم........ خب نه اینکاره ایم .. و نه اون کاره...

+++ نا دانسته و سوال نکرده به چیزی دل نبندید..... شاید اوکی نشه خب.............. این ماجرای امروز منه.. بدون توضیح اضافی...



گلدانم

سبز است

و ده برگ سبزِ آبدار دارد

با خورشید بده و بستان دارد

آب را من برایش می رسانم

آبستن است انگار

خواهد زایید

-به زودی

هوس باردار چه بود؟ چهار حرفی!

-ویار

ویار باد دارد

پنجره ی باز دلش می خواهد

و هوای بهار

-نچاد؟!

چاییدن در کارش نیست

ده برگ آبدار دارد


+سیاه ترین خانه

همه مرا دوست دارند

امروز شروع کردم به خواندن اولین کتاب امانی: "از دولت عشق"

نمیدونم هدیه ی چه کسی ست ولی خب، سوار تاکسی که بودم چند صفحه ای خوندم و رسیده بودم به این عبارت تاکیدی که:

"من بی مناسبت همه رو دوست دارم و دیگران هم منو دوست دارند."

که وقت پیاده شدن رسید. یک اسکناس دوهزار تومانی دادم و وقتی بقیه اش رو گرفتم ایستادم به شمارش... تاکسی رفت و دست من بهش نرسید تا بگم :آقا سیصد تومان کم برداشتی....

در هر صورت با همان دوبار تکرار عبارت تاکیدی محبت از زمین و زمان و کائنات به سوی من جاری شد.

اعلام می کنم: آقای راننده عزیز که امروز من رو تا میدان حر رساندی و شنیدم به آقایی می گفتی محل کارت میدان آرژانتین است ...اگر این وبلاگ را می خوانی بیا بقیه پولت رو بگیر چون من به صندوق صدقات که اعتقادی ندارم، صلوات هم در ازای پول منصفانه نیست... تا حافظه کوتاه مدتم پول رو خرج نکرده  بیا بگیرش آقا....

حالا شاید بگویید سیصد تومان پولی نیست.. ولی خب قسمت اول عبارت تاکیدی که یادم نرفته :

"همه آدم ها رو بی مناسبت دوست دارم"

پ.ن: یعنی اگر این هدیه خوانی امانی ادامه پیدا کند چه شود... ./

پ.ن2: از امروز به این بنر سیاه سمت چپی توجه کنید.. موشک و قایق کاغذی بازی در راه است.

تجربه نوشت: یقین کردم تب های تند .... زود فروکش نمی کند. بد فروکش می کند.


برای حذف پست قبلی توضیحی ندارم.. شرمنده ولی لطفا سوال نپرسید.

شعر می خوانم

وقتی گفتم دوستت می دارم می دانستم که الفبایی تازه را اختراع می کنم به شهری که در آن هیچ کس خواندن نمی داند! شعر می خوانم، در سالنی متروک و شرابم را در جام کسانی می ریزم که یارای نوشیدنشان نیست


به تنهایی شنا کن! به تنهایی بال گشا عشق کتابی ندارد،

عاشقان بزرگ جهان خواندن نمی دانستند.


"نزار قبانی"

آرزوی امروزم

دلم یک شهر باران زده و یک بسته وینستون قرمز می خواهد..

و یک پنجره ی باز...

پنجره ای که رو به هیچ همسایه ای نباشد... تاپ بپوشم و موهایم را باد شانه کند...


و یک تاب.... تابی که کسی برایش به نوبت نه ایستاده باشد.

خالی از هر دلهره ای...



دلخورنامه

یک زن و مرد جوان سوار بر موتور سیکلت بودند... اولین چیزی که نظرم رو جلب کرد ظاهرشون بود... خدا بدش نیاد ولی از زیبایی های عالم به این دوتا داده نشده بود........ هیچی ........ به تعبیر عوام:زشت.

یه کیسه چاقاله بادوم دست زن بود... خلاف موتورسوار های دیگه برای فرار از ترافیک عجله نداشتند...

یه چاقاله خودش می خورد و یه چاقاله دست مرد می داد....

سادگی و لبخندهاشون بطور رشک انگیزی زیبا بود.

بی اغراق می گویم:به دنیایشان حسادت کردم.


بی ربط نوشت: خواب گربه ها یادتون هست؟ تعبیر شد.

بی ربط نوشت2: شما به سحر و جادو جنبل و  دعا نویسی اعتقاد دارید؟

بی ربط نوشت 3: دلخورم... همین و بس./


اقامت گاه اداری

بنظرم جایی که توش کار می کنیم خیلی مهم هستند...

گذشته از مجموعه و همکار ها........... میزی که پشتش می نشینید... و ترکیبی که در وسایلتان دارید بسیار مهم و ارزشمند است....

حتما عکس هایی از دفتر فیس بوک رو دیدید........


اینهم عکس هایی از میزی که من رویش کار می کنم:

این فایل ها:



 این تلفن من و علامت مخصوصش تا با تلفن همکارها اشتباه نشه:


اینهم گلی در فنجان سوپ خوری برای تلطیف فضا:



اینهم لیوانم که توش چایی،چای سبز و نسکافه سرو می شود:


+ اینهم دفترهایی که وظایفم رو در آنها ضبط و ربط می کنم:


این فقط چند نمای کوچک از جاییست که من بیش از نیمی از روزم رو در اون می گذرونم.

بکش(با ضمه) و خوشگلم کن

تجربه بدجور ثابت کرده برای رسیدن به ایده ال های بهداشتی و زیبایی در دنیای حاضر باید و باید درد کشید...

جایی هم برای چونه زدن نیست...... یا هپلی و امل و بی ریخت و شلخته به نظر می رسی یا درد و عذاب فراوان نوش جان می کنی....


حالا فکر کن برسی خونه یک نفر هم نخواد برای تحمل اونهمه درد ازت تعریف کنه یا باهات ابراز همدردی کنه....


برای س.س عزیز:

بزرگترین آرزوی من اینست که آدرس وبلاگ تو را بدانم....

و اگر واقعنی وبلاگ نداری....

آرزویم اینست که وبلاگی بسازی و هر چه دل تنگت خواست در آن بنویسی تا من هم مثه تو خیال ِ آسوده سر بر بالین گذارم.

سر سفره ی گرگ

آدم ها سه دسته اند:

گرگ ها ، بره ها ، کلاه بره ای ها..


حواست باشه اگه نون و نمک گرگ ها رو بخوری ، گرگ می شوی........

باز حواست باشه ؛ پیروزی را به زور و ضرب می گیرند ، به کسی نمی بخشند.

پ.ن:با تاثیر از "بیلیارد در ساعت نه و نیم"  ، "هاینریش بل" ، "کیکاووس جهانداری" ، "چاپ اول:زمستان89"

پ.ن2: گرگ باشیم یا بره؟ بخوریم یا خورده شویم؟

پ.ن3: دیشب اتفاقی  برنامه شب خیز (ITV) رو دیدم.2تا فیلم نشون داد:1 رقص دسته جمعی ِحدود 100-150نفر در سیزده بدر امسال در فشم. و 2فحاشی کسی به خانواده هاشمی(نه فیلم قبلی) در خیابان.

پ.ن4: حالا کی گرگه ؟کی بره است؟


امان از روزی مثل امروزها که دنیایمان پر شده از  گرگ هایی در لباس بره..!بره هایی که نان و نمک گرگ خوردند و ....


کابوس

هر قدر سعی می کنم با این دوتا خانواده رابطه برقرار کنم نمیشه......

هر چی کار به کارشون ندارم ، بی خیال نمی شوند و اذیت می کنند.

چی بدتر ازینکه کابوس کسی باشی.. بهتر بگم برای کسی کابوس باشی...

جمع می شوند و خانوادگی به من و خونمون حمله می کنند...

از خواب پریدم ،جرات نداشتم چشامو باز کنم...

پا شدم پنجره رو باز کردم،نم بارون می زد، صدای گنجشک ها فضا رو پر کرده بود...

تقریبا نصف تنم رو از پنجره بیرون برده بودم.... تاریک بود ،هنوز کسی از خونه بیرون نزده بود انگار...

سه روز شده به شکل عجیبی صدای گنجشک می شنوم...

شاید امسال گنجشک ها به سرو های بلند محله مان کوچ کردند...

کمی گوش کردم و زیاد خنک شدم...

برگشتم ولی باز جرات نداشتم سر رو بالش بگذارم...

کابوس, هنری فوسلی, ۱۷۱۸

بچه تر بودم خواب میدیدم که از پشت بام می افتم و در پی اش پرواز می کنم...

مدتی سگ ها به من حمله می کردند و حالا طی سال گذشته این دومین بار بود که گربه ها می آمدند...

با این دو خانواده چه کنم که دست از سر خواب های پریشون من بردارند....

پ.ن:صبح که شد دوست نداشتم سر کار بیام.. دوست داشتم تا 10 می خوابیدم و خنکی بهار را با ولع جذب می کردم.

پ.ن2: واقعا بدون شرح

2

اولین عشقم

آخه من که ازین مدلا دوس نداشتم و ندارم........

*

ازین کوچیکا....... دست هم بهشون نمی زنم.... اونام زیاد با من کاری ندارن.....

*

تا 20ماه پیش که یه جدیدش اومد تو خونمون.........

*

همون یکی دو ماه اول تونستم باهاش رابطه برقرار کنم.......

*

تا اینکه یه بار اومد بالا و اعتراف کرد......

*

خودش با اون لهجه ی عجیبش گفت که دوستم داره.... زیاد معلوم نبود چی میگه .. باید یکی ترجمه می کرد...

*

ولی حالا هم اون لهجه اش بهتر شده و هم من خوب می فهمم چی میگه....

*

البته الان زیاد کوچیک نیست... یعنی رشد کرد...... قد کشیده و توپول موپول شده حسابی......

*

هر جا میره همه عاشقش می شن و می خان باهاش عکس بندازن و بغلش کنند و بوسش کنند...

*

ولی تا منو می بینه دستاشو باز میکنه و بدو بدو میاد منو در آغوش می کشه...

*

حالا من هم دلم میخواد یکی از همین هارو داشته باشم ..برای خودم تنهایی... از همین توپولاش باشه...

***

**

*


می ره و میاد و میگه: عمه الی پیسته میخام... عمه الی منون... عمه الی خواهش بوکنم.


*** بگو ماشاا...
**در برابر تقدیر خداوند مانند کودکی یک ساله باشید که وقتی اورا به هوا می اندازید میخندد چون ایمان دارد اوراخواهید گرفت.
*یاسین ستوده ، ماه دیگه دوسالش میشه..


هر کدام از دوستان لطف کنند و تاریخ تولدشون رو برام بنویسند... دوس دارم که این روزها رو در تقویمم نشانه گذاری کنم.

ما کجا ،گوگل کجا؟؟

 

نشانگر موس را رو عکس به چپ و راست حرکت دهيد!

 

http://www.liberation.fr/seisme-japon-mars-2011-avant-apres.html


هم نفس

صدا..........

تصویر............

نور....................

حرکت..................


صدایم می زند، گوشه چشمانم را باز می کنم، می بینمش، نور سپیده دمان را تشخیص می دهم...

نوید صبح را در جانم می ریزد و من حرکت را با صدای او آغاز می کنم...

در روزی غیر ازین زندگی ام فریاد خواهد زد:

کاااااااااات.


و من می دانم اگر نبود هر روز تاخیر ... شیره ی روزم را می مکید و  من از ظهر شروع می کردم.

اگر مادرم نبود... ./


متفاوت شویم.

مراسم باستانی عید نوروز به پایان رسید و از امروز برای داشتن سالی متفاوت و سرشار از نیکی و شادی قدم بر می داریم....

کاش تلنگری، فشارِ درونی، خواست و میل باطنی، چیزکی بین ما ها بود ... تا برای ساختن دنیایی متفاوت تلاش کنیم... هر کس هر جایی که هست...

 کارمند خوب...

دانشجوی خوب...

 فرزند خوب...

پدر یا مادر خوب....

خواهر یا برادر خوب...

دوست خوب....

رییس خوب...

شهروند خوب....

همکار خوب....

همسایه ی خوب...

فامیل خوب....

ایرانیِ خوب....

برای محبت کردن خجالت نکشیم... برای احقاق حقمان ترسو نباشیم... برای انجام وظیفه تنبل نباشیم... برای خوش گذرانی خسیس نباشیم... برای مطالعه ی بیشتر/ فیلم دیدن بیشتر/ مهمانی رفتن و مهمانی دادن بیشتر/ سفر رفتن بیشتر/ هدیه خریدن بیشتر/ کمک به نیازمندان بیشتر/ کار بیشتر/ آواز خواندن بیشتر/ استفاده بیشتر از طبیعت/موسیقی گوش دادن و رقصیدن بیشتر/ آموختن بیشتر ............تلاش کنیم.

هر چه هستیم و هر جا هستیم ... تلاش کنیم تا بهترین باشیم...
آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد.

النازی که در راه رفتن است.

مادرم به من یاد داده خدا را به خاطر نعمت هایش همیشه شاکر باشم... برای سلامتی.. برای خانواده ای نرمال.. برای سقف بالای سر.. برای غذایی که همیشه در سفره هست.. برای شکل طبیعی ای که دارم..

برای خیلی چیزها.. حتی اگر گاهی کم اند یا کافی نیستند... یا بعضی وقتها دیگران بیشترش را دارند... ولی یاد  گرفتم همیشه شاکر  باشم...


در ادامه مطلب بخوانید.

گاهی خوشبختی های کوچک از نقطه ای متزلزل می شود که حتی به ذهن آدمیزاد هم نمی رسد...

1 برای سلامتی و خوشبختی مان شاکر باشیم ...

2 برای الناز و عسل 6 ماهه اش دعا کنیم.

*** به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد"پرویز شاپور" . 

ادامه نوشته

بدون شرح


اینهم عکس هایی از ماهی قرمز امساله ام./

ژاپنی باشیم.

به امید اینکه در سال جدید ارزش هامون به ارزش های والاتری تبدیل بشه.

وقتی توفان کاترینا به نیواورلئان رسید و سدها شکست، مردم آمریکا آن آمریکای دیگر را کشف کردند. آمریکایی که هالیوود درباره اش فیلمی نمی سازد و به تمییزی بورلی هیلز نیست. مردم دیدند که آدمهایی که مامور حفظ نظم و قانون هستند خودشان در حال بار زدن اجناس فروشگاهها هستند. پلیس نمی توانست جلوی غارت را بگیرد چون کم نبودند ماموران پلیسی که به غارت مشغول بودند. واقعیت آمریکا ربطی به تصویری که از خودش داشت نداشت. یادم است همکار تگزاسیم بعد از دیدن مردمی که روی سقف خانه هایشان گیر افتاده بودند گفت: We look like developing world! کشف جالبی بود.

حالا یک زلزله نه ریشتری ژاپن را لرزانده است. شدت و قدرت زلزله آنقدر زیاد بوده است که باعث شده است سرعت گردش زمین به دور خودش تغییر کند و سونامی آن تا آنور اقیانوس آرام و ساحل کالیفرنیا برود. راکتورهای اتمی فوکوشیما می توانند چرنوبیل و هیروشیمای دیگری خلق کنند. و مردم ژاپن در حال …. در حال زندگی کردن هستند. گزارشگر رادیوی ان پی آر با زن میانسالی صحبت کرد که با آرامش در حال جدا کردن کاغذ و پلاستیک در میان زباله های پناهگاهش بود تا برای بازیافت بفرستند. معلمی به خبرنگار گفت که عمری به تدریس در شهر مشغول بوده است و حالا نگران دانش آموزان سابقش هست که در میان گمشدگان هستند. دنیا در حال تحسین آرامش و متانت مردم ژاپن است. و همه دارند می پرسند چرا ژاپنیها مغازه ها را غارت نمی کنند. . جک کافتری در وبلاگش این سوال را پرسیده است. و جوابها جالب هستند! گرگ از آرکانزاس، ناتاشا از ونکور، کن از نیوجرسی و بیز از پنسلوانیا و خیلیهای دیگر فقط یک جواب دارند: حس غرور ملی و شرافت فردی.

خوب است ملتی بتواند به مردم جهان نشان دهد ؛ چیزهایی دارد که در هیچ زلزله ای نمی لرزند حتی اگر زلزله نه ریشتر باشد.


این مطلب نقل قولی از سایت adadpay.com در مورد فاجعه اخیر ژاپن است.

چند عکس از فاجعه را  اینجا ببینید.

+ تصویری از تبریک هیتلر به رضا شاه پهلوی به مناسبت نوروز     اینجا

نوبرانه ی سال؛ آب

موز 1200تومان

پرتقال 1200-1500 تومان

سیب سرخ 2500 تومان

سیب سبز 3500 تومان

ملت سیب بود که امسال می خوردند ها............ یک زمانی موز را دانه ای می خریدیم از بس خارجی و با کلاس بود..........حالا کسی نگاهش هم نمی کنه..

***

هنوز لباس زمستانی هامان در گنجه نرفته است ؛ هندوانه ی اهواز و توت فرنگی های درشت هم رسید.... و چاقاله بادام کیلویی 8000 تومان(نوبرانه) .......


یک وقتی مدیر مدرسه مان به مادرمان گفته بود خیار ندهید بچه ها بیاورند مدرسه ..بعضی ها استطاعت ندارند بخرند...این خیار های قدیمی هم لامصب گاز میزدی یه مدرسه را عطر خیار بر می داشت....



*** حالا همه میوه ها مثل فصل ها بی موقع شده اند و فقط زیبایند و مزه ی آب هم نمی دهند از بس بیخود شدند...

همه گیر سال: سینمای خانگی

از میزان عیدی هایتان که باهم نصفیم و پسته با دندون نشکنید و در مهمانی شلوغ بازی درنیاورید و شام و ناهار و صبحانه سر مردم خراب نشوید و این حرفها گذشته...  یک راست می رویم سر اصل مطلب....


من از همون آدم هایی ام که شدیدا با تکنولوژی و مدرنیته موافقم...........

ولی جان خودم حالم گرفته شد وقتی در خانه های 30 تا 300 متری ال ای دی های بالای 40 اینچ رو دیدم که مسیر راه رفتن بچه های نو پایشان را تنگ کرده بود..........

و وقتی از تور دو روزه ی میهمانی در اقصی نقاط شهر به خانه برگشتیم... احساس می کردم تلویزیون ِ ما چقدر آدم ها رو کوچک نشون میده...

دچار خود کوچک بینی شدیدی شدم...


حالا وقتشه بگم: سال نود مبارک.


+ اپل

چرا نفس نکشیم؟

 

چه گونه خاک نفس کشید؟

بیاموزیم:

شکوه رستن ,اینک

طلوع فروردین

گداخت آن همه برف,

دمید این همه گل,

شکفت این همه رنگ.

زمین به ما آموخت:

ز پیش حادثه باید که پای پس نکشیم

مگر کم از خاکیم؟

نفس کشید زمین,

ما چرا نفس نکشیم؟

"فریدون مشیری"